نقش کلیدی توپخانه‌ لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5

نقش کلیدی توپخانه‌ لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5

فرمانده توپخانه‌ی لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5 گفت: توپخانه‌ی لشکر عاشورا همواره در طول جنگ نقش مهمی را ایفا می‌کرد. فرماندهان همواره روی آن حساب جداگانه‌ای باز می‌کردند.

کد خبر: ۲۲۱۴۰۷

تاریخ انتشار: ۱۱ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۰ - 31March 2017

سردار حسن استوارآذر فرمانده توپخانه‌ی لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5 در گفت‌وگو با خبرنگار دفاع پرس اظهار داشت: توپخانه لشکر عاشورا با لشکر 277 سنندج در کنار هم کار می‌کردند. معاون با معاون، فرمانده با فرمانده، مسئول دیده‌بانی با مسئول دیده‌بانی همکاری نزدیکی داشتند. انصافاً از شگفتی‌های جنگ بود که به برکت نفس مسیحایی حضرت امام (ره) ایجاد شده بود و روحیه‌ی خودباوری و کار گروهی در اولویت امورمان قرار داشت.

وی افزود: در چند روز اول چون اطلاعات‌مان از منطقه بسیار کم بود نسبت به تکمیل داده‌های‌مان اقداماتی را انجام دادیم. در کنار آن، آرام آرام جای قبضه‌ها و مواضع هم، آماده می‌شد. مواضع ابتدا بیشتر به‌صورت آنتن خطّی از جاده خاکریزی زده می‌شد یا از دژ استفاده می‌شد تا در عکس هوایی گزارشات دیده‌بانی دشمن محسوس نشود. بعد از این‌که توپ‌ها آورده شد سریع مواضع نعلی شکل هم زده می‌شد. ما آرام آرام و به مرور، قبضه‌ها را انتقال می‌دادیم. 130 و 155 و 105 را منتقل کردیم.

استوارآذر خاطرنشان کرد: فکر کنم اولین عملیاتی بود که از 122 استفاده می‌کردیم. یادم می‌آید در عملیات خیبر بود که رفتم به تعمیرگاه توپ‌ها که نزدیکی گلف اهواز بود. یکی از توپ‌های‌مان خراب شده بود، داده بودیم تا تعمیر شود. همان‌جا توپ 122 را دیدم که سه سهم داشت. توپ‌هایی که ما تا به آن‌روز دیده بودیم، همگی 2 سهم داشتند. سهم به پایه‌هایی گفته می‌شود که در خاک دفن شده، ضربه‌ی توپ را می‌گیرد. وقتی ماجرا را به بچه‌ها گفتم همه زدند زیر خنده. مسخره‌ام می‌کردند که حتماً اشتباهی دیده‌ام. مگر می‌شود توپی سه سهم داشته باشد. تا این‌که بعدها خودشان به چشم خود دیدند و باور کردند.

این رزمنده دوران دفاع مقدس بیان کرد: توپخانه‌ی لشکر عاشورا همواره در طول جنگ نقش مهمی را ایفا می‌کرد. همیشه جزء توپخانه‌هایی بود که در ردیف اول قرار داشت و این به‌خاطر همت و تعصب شهید شفیع‌زاده و شهید آقامهدی باکری بود. فرماندهان همواره روی توپخانه‌ی لشکر عاشورا حساب جداگانه‌ای باز می‌کردند.

وی افزود: قبل از کربلای 5 یادم می‌آید، شب‌ معارفه بنده که می‌خواستیم بخوابیم سه چهار تا از بچه‌ها دور و برم را گرفته بودند و می‌خواستند تا معاونم را معرفی کنم. یکی سرش را این طرف بالشم گذاشته بود و دیگری آن طرف بالش. می‌خواستند از زیر زبانم حرف بکشند. همان‌جا صراحتاً گفتم که آقای خدادوست به این سمت معرفی شده و بعداً به جمع ما ملحق خواهد شد. حق مسلم آقای خدادوست بود که به این سمت انتخاب شود. قبل از این‌که ما به توپخانه بیاییم و توپچی بشویم، آقای خدادوست خودش در عملیات رمضان به عنوان توپچی حضور داشت و با قبضه‌های غنیمتی، به آموزش رفته بود. خلاصه این‌که هم به دلیل تخصص‌اش و هم مقبولیت و مشروعیت‌اش حق‌اش بود در این سمت مشغول خدمت شود.

فرمانده توپخانه‌ لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5 اظهار داشت: همچنین اواسط طرح‌ریزی برای عملیات کربلای 5 به‌خاطر استفاده بیشتر از توانایی افراد مجبور شدیم، مسئول عملیات را عوض کنیم. آقای داداشی را که مسئول دیده‌بانی بود آوردیم و به‌عنوان مسئول عملیات به کارگیری کردیم. آقای مهدی مقدم هم معاون ایشان و کمک می‌کرد برای تطبیق،‌ طراحی و طرح‌ریزی. آقای حدادزاده هم مسئول دیده‌بانی شد.

استوارآذر خاطرنشان کرد: همچنین از فرماندهان آتش‌بارها افرادی چون آقایان حیدری،‌ غفاری،‌ آلویی و‌ نقی‌سار را آوردیم تا کمک‌مان کنند. آن‌ها که از خط برمی‌گشتند با اوضاعی خسته و خراب و لباس‌های درب و داغان وارد سنگر می‌شدند و می‌دیدند که با کاغذ و قلم کار می‌کنیم. با مدادپاکن پاک می‌کنیم و خط و خطوط رنگی می‌کشیم، همه می‌خندیدند. ولی بعدها به اهمیت موضوع پی بردند و به تاثیر این طراحی‌ها و خط و خطوط اذعان کردند.

وی خاطرنشان کرد: یادم هست حین شروع عملیات کربلای 5 هوا بدجوری گرد و غباری بود. وسعت دید بیشتر از دو سه متر نبود و این از معجزات خداوند بود. اگر نبود الطاف خفیه الهی مطمئناً بیشتر جاها به مشکل برمی‌خوردیم. شب عملیات گردان‌ها آشکارا در طول جاده حرکت می‌کردند. چون دید کافی وجود نداشت با خیالی آسوده به راه‌شان ادامه می‌دادند و نگران این نبودند که دشمن آن‌ها را ببیند.

این رزمنده دوران دفاع مقدس تصریح کرد: علی‌ایحال در این مدت کم توپخانه خوب از عهده‌ی کارهای اطلاعاتی برآمد. شب تا ساعت دو و سه نصف شب کار می‌کردند. چند ساعتی می‌خوابیدند و دوباره برای نماز صبح بیدار می‌شدند. دیده‌بان‌ها هم خیلی فعال بودند. می‌رفتند برای دیده‌بانی و هر بار با دست پر برمی‌گشتند و اطلاعات خوبی از منطقه می‌آوردند. مهدی رحیمی، رحیم قاسم‌زاده، جمشید صفاری. اگر اشتباه نکنم یارمحمدی هم از دیده‌بان‌های این عملیات بودند. رسول خودش هم که مسئول دیده‌بانی بود.

استوارآذر در ادامه گفت: سی، چهل دقیقه پشت خاکریز با فانوس می‌نشستند و دیده‌بانی می‌کردند ما هم توی سنگر موتور برق داشتیم. اگر برق نبود، نمی‌شد کارها و محاسبات ظریف را انجام داد. سوزن ته‌گرد اگر یک کوچولو این‌ور و آن‌ور می‌شد روی زمین  فرق معامله 5000 متری می‌شد. درسته که اکثراً در کسوت بسیجی رفته بودیم یا به عنوان پاسدار، ولی از تجهیزات مهندسی استفاده می‌کردیم. سوزن‌های ته‌گردی داشتیم که همه‌شان ته‌شان رنگی بود. قرمز، سبز و یا آبی. امکانات تخصصی‌مان در حد و اندازه‌ی توپخانه‌ی ارتش بود. کاملاً از آئین‌نامه‌های آموزشی اعلان‌شده سود می‌جستیم. مخصوصاً از اواسط جنگ به بعد اطلاعات‌مان و همچنین امکانات استفاده شده در حد ایده‌آل و خوبی بود. خیلی تخصصی‌تر و بهتر عمل می‌کردیم. اطلاعات را از منطقه کسب کرده روی نقشه پیاده‌سازی می‌کردیم و بعد کارهای علمی تطبیق را انجام می‌دادیم. واحد تطبیق و پشتیبانی آتش را که اختصاراً به آن مهپا می‌گفتیم، خوب فعال کرده بودیم.

وی خاطرنشان کرد: از آلودگی هوا استفاده کرده، آتش‌بارها را وارد منطقه کردیم. 4 قبضه آتش‌بار 122، سه قبضه آتش‌بار 155 بود.بالا رفتن شماره توپ‌ها درست برعکس برد آن عمل می‌کرد. مثلاً از توپ 105 به عنوان کلت توپخانه یاد می‌کنند. چون برد آن بسیار کم است. نزدیک 10 کیلومتر. با بالا رفتن کالیبر توپ، نواخت تیر آن بیشتر می‌شود. اگر کالیبر سبک باشد، نواخت تیر آن بیشتر می‌شود. توپ‌های رایج ما در آن‌زمان 105 میلی‌متری بود. البته 100 هم داشتیم که اکثراً‌ ساحل به دریا بود. فقط هم تیر مستقیم می‌زد. زیاد از آن استفاده نکردیم. بیشتر در جبهه‌های غرب و ارتفاعات از این نوع توپ‌ها بهره می‌جستند. ما 105 داشتیم. 122 میلی‌متری، 130میلی‌متری، 155 میلی‌متری، 175 میلی‌متری و‌ 203 میلی‌متری. از فرماندهان قبضه‌ها می‌توانم به برات رزاقی، محمدعلی بخشعلی‌پور، کریم نقی‌سار و رحیم علیزاده اشاره کنم.

استوارآذر اظهار داشت: آن‌زمان ما در قرارگاه فرعی حضور داشتم. روزی حسن‌آقا شفیع‌زاده توی بی‌سیم مرا خواست. گفتند بروم قرارگاه مرکزی. رفتم. پس از احوال‌پرسی حسن‌‌آقا دست مرا گرفت و برد به سنگر بزرگ قرارگاه. دیدم آقامحسن هم آن‌جاست. آقای شفیع‌زاده گفت: آقای رضایی فرمانده تطبیق فرعی منطقه را آورده‌ام خدمت‌تان.

آقا محسن گفت: الان چی کار می‌کنید؟

گفتم: انبوه آتش‌ها الان متمرکز به نقطه‌ای در میان نونی‌ها است.

گفت: سریعاً آتش واحد خود را آماده کرده بریزید روی ستون عراقی‌ها که دارند می‌آیند. از شهرت و قدرت زیادی برخوردارند. سریع تمام آتش‌بارها را آماده کنید. به کل گروه هم گفته‌ام هر کاری برای تقویت شما لازم باشد، انجام بدهند.

سوار موتور شده، خواستم تا برگردم به قرارگاه خودمان که نزدیک قرارگاه مرکزی بود. حین برگشت، کنار سنگر فرماندهی قرارگاه امین‌آقا را دیدم. مرا دید و با هم سلام و احوال‌پرسی کردیم. گفت: بایست این‌جا، باهات کار واجبی دارم.

جوانی کردم و تا خواست بگوید؛ پاتک، جواب دادم: خودم می‌دانم. آقامحسن گفته.

گفت: بس برو اقدامت را بکن.

بعدها فهمیدم که برخورد درستی نکرده‌ام.

برگشتم. انصافاً آتش شدیدی ریختیم. محمد آقایی که توی گروه مسئولیت داشت، توی بی‌سیم از ما تشکر می‌کرد. هم از طرف خود قرارگاه و هم حسن‌آقا مورد قدردانی قرار می‌گرفتم.

وی خاطرنشان کرد: در مقطعی که عراق پاتک زد و کمی آمد داخل، انصافاً‌ بعضی از برادران رشادت‌های زیادی از خود نشان دادند که یکی از آن‌ها جمشید نظمی بود. فرمانده تیپ بود ولی آمده بود میان نونی‌ها کنار گردانش جنگ می‌کرد. داخل نونی‌شکل‌ها از هر دو طرف نیرو بود. هم نیروهای جمشید نظمی و هم عراقی‌ها. امین‌آقا از ما آتش می‌خواست. برای توپخانه این کار بسیار سخت و تخصصی است. واقعاً‌ ما 50 متر به 50 متر می‌کشیدیم داخل نونی تا آسیبی به بچه‌های خودمان نرسد. با آتش ما عراقی‌ها از آن‌جا کشیدند عقب. بعدها آقای نظمی از ما تشکر می‌کرد به خاطر دقت در آتش‌مان.بعضاً هم پیش می‌آمد که نیروهای‌مان 270 درجه وارد منطقه‌ی دشمن می‌شدند. عراقی‌ها هم که غافلگیر می‌شدند از توپخانه‌ی خودی تقاضای آتش می‌کردند. در این حین نیروهای خودی احساس می‌کرد ما آن‌ها را از پشت می‌زنیم. در حالی‌که این‌چنین نبود و آن‌ها مورد حمله‌ی آتش توپخانه‌ی دشمن قرار می‌گرفتند.

این رزمنده دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه آن‌موقع بی‌سیم‌های پیشرفته‌ای نبود و مجبور بودیم از چهار یا پنج دکلprc  استفاده کنیم، افزود: این برای قرارگاه لشکر خطرناک بود و باعث لو رفتن و مشخص شدن موقعیت‌شان می‌شد. بنابراین سعی می‌شد قرارگاه توپخانه با فاصله از قرارگاه مرکزی باشد تا خطری از جانب ما تهدیدشان نکند. علاوه بر ارتباط بی‌سیم، تلفن‌های باسیم نیز به منطقه می‌کشیدیم تا نحوه‌ی ارتباط‌مان امن‌تر شود و امکان شنود را به حداقل برسانیم و همچنین در مواقع حساس با قطع ارتباط و پارازیت روبرو نشویم.ما هم متقابلاً این ارتباط را به آتش‌بارها برقرار کرده بودیم. تا جایی که امکان داشت ارتباط باسیمی را وصل کرده بودیم.

وی افزود: بحث بعدی استفاده از نقشه‌های گویا بود که جرقه‌ی آن از عملیات بدر زده شد. تمامی گردان‌ها و دیده‌بان‌ها که جلو می‌رفتند، نقشه‌ای از قبل آماده داشتند که روی آن آماج‌بندی شده بود. در تاریکی شب و زیر آتش دشمن فرصت آن نبود تا مختصات جغرافیایی را بخوانند. ولی با آماج‌بندی که روی نقشه کاملاً مشخص بود به راحتی شماره‌ای را می‌گفتند و یا می‌خواستند تا از شماره مورد نظر کم کرده یا به آن اضافه کنیم. در طول جنگ زیاد داشتیم از این نوع ابتکارات و خلاقیت‌ها.

 فرمانده توپخانه‌ لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5 خاطرنشان کرد: شهید شفیع‌زاده در کارهایش کاملاً جدی بود. با وجود این‌که موسس توپخانه‌ی سپاه بود زیر آتش می‌آمد و همراه معاونش آقای زهدی بازدیدهای تخصصی را انجام می‌داد.  

یک دفعه هم حوالی عملیات کربلای پنج درست زمان ناهار آمد برای سرکشی. گفت: برویم خط.

گفتم: وقت نماز است. نماز را بخوانیم. ناهارتان را بخورید، بعداً.

گفت: نماز را بخوانیم ولی ناهار نه.

رفتیم تا وضو بگیریم. آستین‌اش را که بالا زد، دیدم دستش باندپیچی شده است. زنگنه یکی از بچه‌های توپخانه نیز همراهش بود. گفتم: آن‌جا چی شده؟

گفت: زنبور نیش زده.

ترکش خورده بود به دست‌اش ولی اصلاً بروز نمی‌داد و در همان حال به کارهایش نیز می‌رسید.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ جمعه 11 فروردین 1396  ] [ 02:46 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

عملیات بدر و کسب تجربه برای طرح‌ریزی والفجر هشت

عملیات بدر و کسب تجربه برای طرح‌ریزی والفجر هشت

این روزها، سالروز عملیات بدر است؛ عملیاتی که البته با استفاده دشمن از سلاح شیمیایی، به همه اهداف خود نرسید؛ اما تجربه‌اش عملیات‌های موفقی مانند والفجر هشت را رقم زد.

کد خبر: ۲۳۲۵۶۳

تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۷ - 17March 2017

عملیات بدر و کسب تجربه برای طرح‌ریزی والفجر هشتبه گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، اسفند ماه سال ۱۳۶۲ که عملیات خیبر توسط ایران سازماندهی و اجرا شد؛ توجه دشمن به منطقه هورالعظیم و تمرکز بر آن شدت گرفت. دشمن در عین حال، بخش زیادی از درآمد نفتی خود را به خرید سلاحهای جدید اختصاص داد و از این رو، ایران تلاش داشت تا در سال ۱۳۶۳، عملیات جدیدی را طرح ریزی کند؛ عملیاتی که بتواند در خاک دشمن انجام گیرد و ایران اسلامی را در شرایط پیروزی در جنگ قرار دهد تا ایران پس از آن، خواستار پایان جنگ شود.


اینگونه بود که طرح ریزی عملیات بدر به عنوان مهمترین عملیات سال ۱۳۶۳ انجام شد.  

همانگونه که اشاره شد، عملیات خیبر در اسفند ماه سال ۱۳۶۲ در عین اینکه با حفظ جزایر مجنون همراه بود و همچنین زمینه را برای پیشبرد اهداف نظامی ایران فراهم کرد، اما در مقابل سبب امتداد و افزایش فشارها به ایران برای صلح تحمیلی بود؛ بنابراین در آن برهه زمانی، ایران به شدت به یک عملیات سرنوشت ‌ساز برای احقاق حق خود، تنبیه متجاوز و خاتمه دادن به جنگ به صورت شرافتمندانه نیاز داشت.

تیر ماه ۱۳۶۳ و برای نخستین بار، عملیاتی با عنوان «بدر» در نشست فرماندهان نیروهای مسلح مطرح و باز هم توجه ها به سمت منطقه هور، جلب شد؛ چراکه ایران در این منطقه، هم تجربه به دست آورده بود و هم اینکه دشمن در این منطقه، آسیب پذیر نشان می داد؛ به بیان دیگر، دلیل انتخاب منطقه هور برای عملیات آبی بدر، علاوه بر ویژگیهای مثبت زمین هور از جمله شناخت و تجارب حاصل از عملیات خیبر، آشنایی رزمندگان نسبت به هور و منطقه شرق رودخانه دجله، اهمیت استراتژیک هور، عدم حساسیت دشمن به منطقه هور و آسیب‌پذیری نسبی دشمن نسبت به آن منطقه بود؛ البته با وجود نکات مثبت منطقه هور برای عملیات، تردیدهایی هم برای انجام عملیات وجود داشت که از این رو و برای افزایش روحیه و نیز غلبه بر تردیدها، ترتیب ملاقات فرماندهان نظامی با حضرت امام در حسینیه جماران داده شد.

آنجا بود که امام باز هم روحیه دادن به فرماندهان دفاع مقدس را در صدر توجه خود قرار دادند و فرمودند: «با اطمینان قلب حرکت کنید و مطمئن باشید که مرکز قدرت که خدای تعالی است نسبت به شما عنایت دارد. قدرت ‌های دیگر پوشالی هستند؛ قدرت خداست که باقی است و خداست که وعده کرده است اگر نصرت دهید او را، او شما را پیروز می‌کند و شکی نیست که اکنون شما حق تعالی و کشور اسلامی و اسلام را نصرت می‌کنید ... آن روزی هم که انقلاب شروع شد ما هیچ نداشتیم؛ اما پیروزی ما با دست خالی به دست آمد و بحمد اللَّه تا بدین جا رسیده‌ایم ... هیچ نگرانی به خودتان راه ندهید. شما جنود خدا هستید و پیروزید.»

به هر حال، ایران به یک عملیات آبی می اندیشید و به قایق های فراوانی نیاز داشت؛ بدیهی بود که اگر این قایق‌ها از کشورهای دیگر تهیه و تأمین می شد، امکان لو رفتن عملیات بود؛ از این رو، فرماندهان نظامی کشور، تمرکز خود را بر استفاده از قایقهای فرسوده ارتش و سپاه گذاشتند؛ قایق‌هایی که در آن شرایط در انبارها خاک می خورد و استفاده ای از آن نمی شد.

اینچنین بود که در شامگاه یکی از روزهای میانی اسفند ماه سال ۱۳۶۳، عملیات بدر با فرمان و رمز «یا الله یا الله یا الله؛ و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه؛ یا فاطمه الزهراء» آغاز شد.

هدف اصلی این عملیات، انجام عملیاتی در تکمیل عملیات خیبر و به منظور عبور از هورالعظیم و تصرف ساحل شرقی رودخانه دجله و تسلط بر بزرگراه بصره – العماره بود تا استان ‌های بصره، ناصریه و العماره، در دسترس نیروهای اسلام قرار گیرند؛ البته این هدف قرار بود در عملیات خیبر به دست آید که با وجود مشکلات متعدد، به دست نیامد و به آینده موکول شد و از این رو، اهداف عملیات بدر نسبت به عملیات خیبر محدودتر گردید و محور طلائیه هم از دستور عملیات حذف شد.

شروع عملیات بدر مانند بسیاری از عملیات‌های لشکر اسلام با موفقیت همراه بود و رزمندگان تحت فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء و در قالب قرارگاههایی مانند کربلا، نجف، ظفر و نوح، توانستند از رودخانه دجله بگذرند و تلفات سنگینی به دشمن وارد سازند.

ادامه عملیات اما نشان داد که دشمن، هوشیاری لازم را در این منطقه به دست آورده است و البته همچنان به قوانین بین المللی و بشردوستانه پایبند نیست.

اینجا بود که دشمن باز هم استفاده از سلاح‌های شیمیایی را در دستور کار خود قرار داد و البته کمبود امکانات در جبهه خودی هم به چشم آمد تا عملیات بدر به تمامی اهداف خود دست نیابد؛ عملیاتی که البته تجربیات مهمی برای لشکر اسلام به همراه داشت و این تجربیات در طرح ریزی عملیات بسیار موفق و غرورآفرین والفجر هشت به کار آمد و پیروزی مهمی را نصیب لشکر اسلام کرد.

عملیات بدر در عین حال با عروج تعدادی از فرماندهان لشکر اسلام همراه شد. یکی از آنان، شهید مهدی باکری فرمانده لشکر ۳۱ عاشوراست که پیکر مطهرش هم درون قایق و در حال انتقال به پشت جبهه، مورد اصابت آر پی جی دشمن قرار گرفت و به قعر دجله رفت.

عباس کریمی فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) هم یکی دیگر از سرداران شهید عملیات بدر است.

این عملیات در عین حال به شهادت برخی دیگر از فرماندهان تیپ و فرماندهان گردان هم انجامید که از آن جمله می توان به شهید عبدالحسین برونسی فرمانده تیپ جواد الائمه(ع) و همچنین شهید حجت الاسلام شاه آبادی، فرزند عارف بالله آیت الله شاه آبادی (استاد عرفان و اخلاق حضرت امام) اشاره کرد.

و اینگونه بود که عملیات بدر به عنوان تنها عملیات مهم سال ۱۳۶۳، در اسفندماه انجام شد تا گام دیگری از سوی رزمندگان اسلام برای غلبه بر دشمن متجاوز برداشته شده باشد؛ گامی که اگرچه ایران را به همه اهداف از پیش تعیین شده نرساند؛ اما تجربیات فراوانی با خود به همراه داشت و به طرح ریزی عملیاتهای مهم سالهای پایانی دفاع مقدس منجر شد.

 

منبع: مهر 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 اسفند 1395  ] [ 12:23 ق.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

عملیات «خیبر» هدفگذاری‌های عملیاتی را در صحنه نبرد تحقق بخشید

عملیات «خیبر» هدفگذاری‌های عملیاتی را در صحنه نبرد تحقق بخشید

در بیانیه بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس به مناسبت عملیات «خیبر» آمده است: این عملیات بسیاری از هدفگذاری‌های عملیاتی را در صحنه نبرد تحقق بخشید.

کد خبر: ۲۲۸۱۵۱

تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۲ - 20February 2017

موفقیت در عملیات خیبر عامل پیروزی های بعدی شدبه گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس درس‌ها و آموزه‌های هشت سال دفاع مقدس و مصاف راهبردی با نظام سلطه و استکبار را پشتوانه سربلندی ملت ایران در عرصه «جهاد کبیر» و مقابله با «نفوذ» دشمن دانست و به مناسبت سالروز عملیات غرورانگیز «خیبر»، بیانیه‌ای صادر کرد.

در این بیانیه آمده است:

 

حوادث و رخدادهای هشت سال دفاع مقدس و کارنامه عملیات‌های رزمندگان اسلام در آن مقطع تاریخی، حاوی درس‌ها و عبرت‌های ارزشمندی در مسیر پیش روندگی انقلاب اسلامی و پیشرفت و تعالی کشور بوده و کارایی سلاح «ایمان»، «معنویت» و «مدیریت جهادی و انقلابی» مقابل الگوهای مادی و تجهیزات محور در عرصه‌های نبرد با دشمنان را مورد تاکید قرار می‌دهد.

این بیانیه می‌افزاید:

هشت سال دفاع مقدس به ما آموخت «وحدت» و یکپارچگی ملی و تبعیت از «ولایت فقیه» و رهبری انقلاب، رمز پیروزی بر دشمن و عبور از چالش‌ها و توطئه‌های رنگارنگ بیگانگان و بدخواهان ایران اسلامی است.

این بیانیه خاطرنشان کرده است:

تغییر الگوی نبرد در عملیات مهم خیبر، بسیاری از هدف‌گذاری‌های عملیاتی را در صحنه نبرد تحقق بخشید و زمینه‌های لازم برای طراحی و اجرای عملیات‌های بعدی و وارد ساختن ضربات مهلک و راهبردی به ماشین جنگی ارتش بعثی صدام را مهیا ساخت.

این بیانیه در ادامه، عملیات غرورانگیز خیبر را از نقاط عطف مقاومت و دفاع مقدس هشت ساله ملت ایران در برابر استکبار جهانی و رژیم بعثی صدام قلمداد و خاطرنشان کرده است:

«عملیات خیبر» در سوم اسفندماه سال 1362 که با هدف دست یابی به جاده بصره ـ العماره و تصرف جزایر شمالی و جنوبی مجنون انجام شد، نخستین گام رزمندگان اسلام در اجرای راهبرد عملیات آبی ـ خاکی در جنگ تحمیلی بود که در آن تفکر خلاق نظامی فرماندهان جنگ با نگاه به واقعیت‌ها و الزامات صحنه نبرد منجر به تضعیف روحیه و اراده دشمن بعثی و تقویت روحیه رزمندگان در اجرای عملیات‌های بزرگ، موفق و راهبردی «کربلای 5» و «والفجر 8» شد.

این بیانیه در پایان با تکریم و تجلیل یاد و خاطره شهدای تاریخ ساز هشت سال دفاع مقدس و امام شهیدان حضرت امام خمینی (رحمه‌الله علیه)، و تاکید بر بهره‌گیری از درس‌ها و آموزه‌های آن دوران طلایی و افتخارآمیز در عرصه مقابله با راهبردها و تاکتیک‌های نوین دشمن و نظام سلطه و استکبار علیه ملت ایران به ویژه در عرصه مقابله با «نفوذ» تأکید کرده است:

تردیدی نیست تقابل راهبردی انقلاب و نظام اسلامی با نظام سلطه و صهیونیسم و در راس آن «شیطان بزرگ» و «طاغوت اعظم» آمریکای خبیث در اشکال پیچیده و جدید همچنان ادامه داشته و در این عرصه ملت ایران با تأسی به منویات و رهنمودهای حکیمانه مقام عظمای ولایت و رهبری امام خامنه‌ای عزیز (مدظله العالی) و به برکت هوشمندی و هوشیاری کم نظیر خود و حضور آگاهانه و به موقع در میدان‌های «جهاد کبیر» دچار «غفلت راهبردی» نشده و به دشمن نیز اجازه عرض اندام نخواهد داد.

انتهای پیام/ 131


ادامه مطلب
[ دوشنبه 2 اسفند 1395  ] [ 01:22 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

عملیات امام علی(ع) ابتکار عمل را از صدام گرفت و محور بستان را از خطر نجات داد

عملیات امام علی(ع) ابتکار عمل را از صدام گرفت و محور بستان را از خطر نجات داد

سردار سرلشکر شهید ولی الله چراغچی در خصوص عملیات امام علی(ع) در سخنانی می­ گوید: برای گرفتن ابتکار عمل از دست صدام لازم بود دست به یک ریسک بزنیم. در صورت موفقیت دیگر منفعل نبودیم. عملیات امام علی(ع) را انجام دادیم. عملیات خوبی شد و موفقیت­ های چشمگیری هم داشت و محاسبات دشمن به هم ریخت. صدام منطقه را ترک کرد.

کد خبر: ۲۲۵۶۷۹

تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۱:۰۰ - 10February 2017

به گزارش دفاع پرس از مشهد، به مناسبت فرارسیدن سی­ و پنجمین سالگرد شهادت  سردار شهید حسن علیمردانی فرمانده دلاور محور تنگه چزابه اشاره ­ای به سخنان سردار سرلشکر شهید ولی الله چراغچی در خصوص حماسه چرابه خواهیم داشت.

«سه ماه بود که دشمن تلاش می ­کرد محور بستان را که در عملیات طریق القدس از دست داده بود باز پس گیرد و به عبارت بهتر مجدداً تصرف کند؛ اما مقاومت عمده­ ی نیروهای ما نمی ­گذاشت، صدام هم به همین دلیل آمده بود تا خودش فرماندهی کند. کارشناسان می­ گفتند که حجم آتشی که صدام روی منطقه­ ی چزابه و نبعه یعنی همان مراکز اصلی مقاومت ما ریخت بعد از جنگ جهانی دوم در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است.

با وجود اینکه نیروهای ما به تپه ­ها چسبیده بودند و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقب نشینی نبودند. شب هفدهم بهمن­ از خط نبعه گزارش دادند که عراق حمله را شروع کرده است. وضعیت نیروها اینجا برایم نگران کننده بود. نه نیروی کافی داشتیم و نه تجهیزات و مهمات لازم. هر چه نیرو در رده­ های پشتیبانی کننده داشتیم جمع کردیم یک گروهان صد نفری آماده شد. در خطوط درگیر هم پانصد نفر نیرو داشتیم. پانصد نفر نیرو در یک محور تدافعی گسترده که حداقل هزار و دویست نیرو لازم داشت.

برای یک جلسه اضطراری به سوسنگرد رفتم برادر رشید و حسن باقری هم آنجا بودند وقتی مرا دیدند گفتند: بعد از پیام تو دو گردان نیرو فرستادیم و قرار بر این شده که فردا صبح برویم آنجا.

کمی از وضعیت خط و نحوه ­ی استقرار صحبت کردیم قرار شد علیمردانی، چزابه را نگه دارد و من نبعه را. بعد از جلسه سریع به نبعه رفتم. حد فاصل چزابه و نبعه رخنه ایجاد شده بود. این رخنه را با نیروهای ارتش پوشش دادیم. برادران ارتش خوب مقاومت کردند. البته در بعضی جاها رخنه دوباره ایجاد شده بود و راه نفوذ دشمن باز بود اما چون از جناحین به مخاطره می­ افتاد می­ ترسید پیشروی کند.

دشمن برای وسعت رخنه روی نبعه فشار آورد. کمبود نیرو بالاخره تأثیر خودش را گذاشت و نبعه به دست سربازان عراقی افتاد. نیروهای دشمن روحیه گرفتند و تمام سعی­ شان را برای تصرف چزابه به کار گرفتند. قبل از روشنی­ هوا یعنی نزدیکی سحر، نیروهای کمکی رسید. با هدایت منظم آتش خودی و هجوم نیروها از اطراف، ارتفاعات نبعه را پس گرفتیم و به یک موقعیت برتر رسیدیم. اگر این اتفاق نمی ­افتاد دشمن تا صبح روز بعد حتماً بستان را می گرفت. تپه­های رملی نبعه مشرف بر تمام بستان بود. خیلی زود متوجه شدیم که دشمن عقب نشینی تاکتیکی کرده است.

آنها هفت روز متوالی آتش ریختند. مقاومت سه ماهه نیروها را خسته کرده بود. برای گرفتن ابتکار عمل از دست صدام لازم بود دست به یک ریسک بزنیم. اگر چه بسیار خطر ناک بود اما ارزش داشت و در صورت موفقیت دیگر منفعل نبودیم. عملیات امام علی(ع) را انجام دادیم. قرار شد تعدادی از نیروهای ما از حسینیه در عمق خاک دشمن عمل و توجه دشمن را به خود جلب کنند. عملیات خوبی شد و موفقیت­ های چشمگیری هم داشت و محاسبات دشمن به هم ریخت. صدام منطقه را ترک کرد و تپه ­های نبعه، چزابه به دست ما افتاد و محور بستان از خطر نجات یافت.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ جمعه 22 بهمن 1395  ] [ 05:09 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

مجنونی در کربلای 5

مجنونی در کربلای 5

سردار شهید «غلامرضا بامروت» در عملیات‌های فتح المبین، بیت المقدس، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 6، کربلای 2 و کربلای 4 حضوری مستمر و فعال داشت و سرانجام دی ماه 1365 در جزیره بوارین در عملیات کربلای 5 شهد شهادت را نوشید.

کد خبر: ۲۲۱۴۲۵

تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۵:۰۰ - 29January 2017

 

به گزارش دفاع پرس از رشت، سردار شهید غلامرضا بامروت متولد سوم تیرماه 1344 در شهرستان رشت است. وی در عملیاتهای فتح المبین، بیت المقدس، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 6، کربلای 2 و کربلای 44 حضوری مستمر و فعال داشت و سرانجام پس از رشادت‌های فراوان در سن 21 سالگی در حالی که فرمانده گردان سلمان از لشکر 16 قدس گیلان بود، در تاریخ 26 دی ماه 1365 در جزیره بوارین در عملیات کربلای 5 شهد شهادت را نوشید و به جمع دیگر قدیسان الهی پیوست. از وی دو فرزند دختر به یادگار مانده است.

وصیت‌نامه شهید

ای عزیزان! امروز ما در شرایط حساس و خطرناکی هستیم، از یک طرف هجوم بیگانه به میهن عزیز، از طرف دیگر صف بندی تمام قدرت ها و ابر قدرت ها علیه ما و پشت کردن و از پشت خنجر زدن  ممالک اسلامی و از داخل مستکبران و گران فروشان خدانشناس و ضد انقلاب مأیوس و سرکوب شده و همه و همه در یک  مقطع به هم رسیده و توافق کردند که با اسلام بجنگند تا اسلامی که امروز در ایران به رهبری  امام امت تحقق یافته است . اما بر شما بشارت بادکه اگر مثل امروز در صحنه بوده و از مسئولان و خدمتگزاران دلسوز خود دفاع می کنید ،تحت تأثیر تبلیغات مسموم قرار نگیرید و در همه حال هوشیاری و مرزبانی از تمام ارزشهای اسلامی را نیز به عهده بگیرید و مواظب انحراف ها  و خیانت ها باشید که این مملکت آسیب نخواهد دید، زیرا اینجا سرزمین  امام زمان (عج الله) است.

پدر و مادر گرامی ام! نمی دانم در وصف ارزشهای الهی شما چه بگویم ؟! ولی این را متذکر شوم حسِ پدر و مادری از احساسی است که همه ی انسان ها تجربه دار آن را لمس و دریافته اند و به کلیه شئونات  ارزشمند و الهی آن پی برده اند.  فقط این را می گویم خوشا به سعادت  شما که برای حاکمیت  قرآن و اسلام  و پیروی از راه  با ارزش ائمه طاهرین چنین فرزندانی را تربیت و تحویل  جامعه داده اید. پدر و مادر عزیزم! برای  من گریه نکنید، صبور باشید و ثابت قدم باشید و حتی یک قدم عقب ننشینید چرا این که دین خود را به اسلام و مسلمین ادا نمودید  و امیدوارم شما همسر گرامی همیشه صحیح و سالم باشید و صبر و تقوا پیشه کنید.

مجنونی در کربلای 5 

 

تقاضایی دارم و آن این است  فرزندانم را درس عشق به الله و قدرت و تفکر بیاموزی و مقام شهید و شهادت را  پس از درک آنها کاملاً برایشان روشن سازی. سعی کنید همیشه آن جای خالی نوازش پدری را که در روحیه فرزندان تأثیر بسزایی می گذارد را پر کنید.

برادران عزیزم! پیامبر مکرم اسلام می فرمایند: «هر کس اگر حتی فکر جهاد را در سر نپروراند و در این باره تحقیق نکند، پس از مرگ با نوعی نفاق از دنیا رفته» و ما در هرکجا که باشیم و هر مسئولیت و موقعیتی که داشته باشیم اگر بخواهیم برای اسلام فداکاری کنیم همان جا برای مجاهد فی سبیل الله سنگر است  و هیچ عبادتی و جهادی بالاتر از عمل صالح نیست .حق مستضعفین را به زور از حلقوم مستکبرین بیرون کشید اما در برابر افراد خاطی و کسی که به غیر عمد اشتباه و یا اشتباهاتی از او سر زند هرگز جبهه گیری نکنید و موضع خصمانه به خود نگیرید بلکه با او از در صلح و آشتی وارد شوید و اشتباهات او را به وی گوش زد کنید تا قادر باشد خود را اصلاح کند .

سعی کنید هرگز به سخن و موضوعی آگاهی کامل ندارید و در حقیقت امری برای تان روشن نشده آن را بازگو نکنید که فساد این کار به مراتب بیشتر خواهد بود و در مقابل اصلاح آن دشوار ولی این را بگوئیم هرگز حتی به اندازه قطره ای آب عقب نشینی و با کافران هرگز از سر سازش وارد نشوید و همیشه یادتان باشد در برابر منحرفین غیر مغرض موضع ارشادانه و هدایت داشته باشید زیرا مؤمن کسی است که صحبتش انسان را دگرگون سازد  و به یاد خدا افکند. نماز را به موقع بخوانید و دعا زیاد قرائت کنید که ذکر خدا باعث می شود انسان کمتر به گناه بیافتد.

فرزند حقیر شما غلامرضا بامروت ششم فروردین 1365

انتهای پیام/  


ادامه مطلب
[ یک شنبه 10 بهمن 1395  ] [ 11:22 ق.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

تحلیل وقایع نبرد عظیم کربلای پنج

عملیات کربلای پنج با هدف تهدید شرق بصره و کسب پیروزی جهت ختم شرافتمندانه جنگ تحمیلی انجام و طی آن جاده استراتژیک شلمچه-بصره، غرب پنج ضلعی، بخشهایی از غرب کانال پرورش ماهی، پاسگاه و پد بوبیان، پلهای اول تا سوم و جاده‌های آنتنی چهارگانه تعبیه شده روی پلهای اول و دوم کانال پرورش ماهی، غرب کانال زوجی و غرب نهر جاسم به تسخیر رزمندگان اسلام درآمد.

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه 18 دی 1395  ] [ 05:21 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

فتح 8؛ عمیق‌ترین عملیات چریکی ایران در خاک عراق و انهدام پایگاه‌های نظامی موصل

فتح 8؛ عمیق‌ترین عملیات چریکی ایران در خاک عراق و انهدام پایگاه‌های نظامی موصل

 

عملیات فتح 8، از سلسه عملیات‌های نامنظم فتح است که در تیر ماه سال 66 انجام و طی آن تاسیسات و پایگاه‌های نظامی دشمن بعثی در اطراف شهر موصل منهدم شد.

فتح 8؛ عمیق‌ترین عملیات چریکی ایران در خاک عراق و انهدام پایگاه‌های نظامی موصل

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، در سال‌های پایانی جنگ بیش از 55 عملیات ایذائی، کوچک، محدود و بزرگ در شمالغرب انجام شد؛ که سهم سپاه پاسداران انجام 51 عملیات بود. قرارگاه رمضان نیروی زمینی سپاه علاوه بر انجام سلسله عملیات‌های نامنظم فتح و ظفر در خاک عراق که موفقیت‌ها و تجربیات ارزنده‌ای را برای سپاه به ارمغان آورد، در انجام برخی از عملیات‌های مهم در شمالغرب کشور نیز نقش داشته است و یا در عملیات‌هایی که توسط 2 قرارگاه نجف و حمزه سیدالشهدا(ع) در شمالغرب انجام می‌شد، مشارکت داشته است. عملیات‌های کربلای 10، بیت‌المقدس2، والفجر10 و نصر 8 از جمله مهمترین این عملیات‌ها بودند.


ستون نیروهای ویژه‌ی هوابرد در جاده متروکه‌ی شهر بارزان در خاک عراق

در تشریح فعالیت‌ها و عملیات‌های این قرارگاه باید ذکر کرد که علاوه بر پشتیبانی اطلاعاتی عملیات‌ها، در انهدام مراکز نظامی–اقتصادی عراق نقش داشته است؛ که خسارات قابل توجهی را بر دشمن بعث وارد کرد. همچنین تکرار عملیات‌های محدود و ایذائی در منحرف ساختن ارتش بعث از سمت تک اصلی بی‌تاثیر نبود و از آنجا که ارتش بعث همه‌ساله خود را برای یک عملیات بزرگ در جنوب آماده می‌ساخت، عملیات‌های قرارگاه در شمال عراق وضعیت جدیدی را برای دشمن به‌وجود آورده بود.

ضدانقلاب نیز که مدت‌ها از مرزهای شمالغرب به عمق خاک عراق پناه برده بود، با فعالیت قرارگاه رمضان مأمن خود را متزلزل دید و مجبور به جابه‌جایی شد.

در سال 1365 قرارگاه رمضان مامور به طراحی و اجرای سلسله عملیات‌های نامنظم با عنوان "فتح" شد. از تاریخ 19 مهر 65 تا نیمه‌های شهریور 66، 10 عملیات فتح توسط قرارگاه در خاک عراق انجام شد.

عملیات فتح 8، 28 تیر سال 1366 در استان موصل عراق و حوالی شهر اتروش انجام شد. در این عملیات پایگاه‌ و مقر حفاظتی‌ ارتش‌ عراق‌ در منطقه‌ اتروش‌ سقوط‌ کرد و بخشی‌ از تجهیزات‌ نظامی‌ از جمله 35 دستگاه‌ خودرو سبک‌ و نیمه‏‌سنگین‌ ارتش‌ عراق‌ از بین‌ رفت. همچنین در این عملیات 830 نفر از نیروهای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند. این عملیات از حیث بعد مسافت، عمیق‌ترین عملیات کماندویی جمهوری اسلامی در خاک دشمن در طول دوران دفاع مقدس محسوب می‌شود.


نفر نخست از سمت راست سردار شهید محمد ناظری است

در این عملیات کماندوهای تیپ 66 نیروهای ویژه هوابرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش موثری داشتند. (جهت آشنایی با تیپ 66 اینجا را کلیک کنید.) حسین ترکمان پری از نیروهای گردان مالک تیپ هوابرد در این عملیات به شهادت رسید.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 02:23 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

نقش رزمندگان استان سمنان در عملیات رمضان

نقش رزمندگان استان سمنان در عملیات رمضان

 

عملیات رمضان در منطقه جبهه جنوبی شرق بصره با هدف تهدید بصره از شرق و حضور در حاشیه شط العرب که منجر به تصرف 40 کیلومتر مربع شد.

نقش رزمندگان استان سمنان در عملیات رمضان

به گزارش دفاع پرس از سمنان، عبور از مرز و ورود به خاک عراق نیاز به تبیین استراتژی جدیدی داشت. استراتژی جدید نیز منابع و روش‌های تازه را می‌طلبید لیکن عملیات رمضان با همان مقدورات و روش‌های گذشته طرح ریزی شد. هدف این بود که با موفقیت در عملیات رمضان منطقه‌ای تصرف شود و بدین وسیله پایان عادلانه جنگ ممکن شد.

از سوی دیگر از هفت ماه قبل از شروع این عملیات خبرهایی از داخل عراق می‌رسید مبنی بر تشکیل خطوط پدافندی مستحکم در مناطق استراتژیک، اما اطلاعات از عمق دشمن کمتر به دست می‌آمد. اطلاعات ماهواره‌ای به هیچ عنوان به ایران منتقل نمی شد:عکسبرداری هوایی نیز نیازهای عملیات را تامین نمی‌کرد تنها اطلاعات خودی یا شناسایی از نزدیک و به وسیله نیروی انسانی به دست می‌آمد که شناخت کافی از آرایش و استحکامات جدید ارتش عراق را در بر نداشت.

در حالی که تغییر آرایش نیروهای دشمن و روش‌های جدید دفاعی آن‌ها حکایت از استراتژی جدید ارتش عراق می‌کرد، نبود شناخت کافی از این وضعیت تازه آثار نا‌مطلوبی بر عملکرد خودی گذاشت.

به هر حال، عملیات رمضان با طراحی و فرماندهی سپاه و ارتش در چهار محور و پنج مرحله انجام شد. نداشتن شناخت دقیق از وضعیت و استحکامات جدید نیروهای عراقی به اختلال در اجرای عملیات انجامید.

هر چند تلاش اصلی عملیات به ثمر نشست و یگان‌های قرارگاه فتح توانستند با نفوذ به عمق عراق تا نهر کتیبان پیش بروند و به قرارگاه فرماندهی دشمن دست یابند اما نیروهای پیشتاز که از جناح چپ با اتکا به کانال پرورش ماهی وضعیت قابل دفاعی داشتند، از جناح راست در برابر هجوم یگان‌های زرهی عراق آسیب پذیر بودند. قرارگاه‌های مجاور نیز که با استحکامات جدید عراق رو برو بودند، توانستند این موانع را پشت سر بگذارند و جناح راست قرارگاه فتح را تامین کنند، لذا نیروهای قرارگاه فتح نیز در تثبیت موقعیت خود موفق نشدند و تنها محدوده پاسگاه زید را تصرف کردند. بدین ترتیب منطقه زید آزاد و لشکر 9 زرهی عراق کاملا منهدم شد، اما هدف اصلی عملیات تامین نگردید.

عملیات رمضان در منطقه جبهه جنوبی شرق بصره با رمز یا مهدی(عج) ادرکنی در تاریخ 22/04/61 تا07/05/61 با هدف تهدید بصره از شرق و حضور در حاشیه شط العرب که منجر به تصرف 40 کیلومتر مربع گردید.

نقش رزمندگان استان سمنان در عملیات رمضان

نیروهای استان سمنان در این عملیات در قالب 6 گروهان پیاده  رزمی که 4 گردان در تیپ 17 قم به فرماندهی سردار شهید حسن درویش و دو گروهان از نیروهای شاهرود در تیپ امام حسین (ع) اصفهان که 4 گروهان از نیروهای استان در دو گردان ثارالله به فرماندهی شهید مهدی محب شاهدین و جانشین ایشان شهید محمود اخلاقی سازماندهی و گردان دیگر به نام گردان امام علی(ع) که به فرماندهی محمد ناصر اشتری از اراک که پس از گذراندن آموزش‌های نظامی، آمادگی جسمانی و با خواندن دعا و نیایش آمادگی روح و روان، در سپنتا سازماندهی گردیدند.

با شروع عملیات در منطقه عمومی شرق بصره، در اطراف پاسگاه زید با توجه به ابلاغ قرارگاه فتح به تیپ 17 قم، تیپ 17 ماموریت یافت از محور شهید بهشتی پس از عبور از موانع میادین مین، سیم خاردار، خاکریزهای مثلثی شکل وارد عمل شده و پیشروی خویش را در عمق خاک عراق به انجام رسانند.

شهید مهدی محب شاهدین فرمانده گردان ثارالله درباره مرحله سوم عملیات رمضان می‌گوید: دشمن خاکریزی که در مرحله قبل زده بودیم و می توانستیم در پشت آن پدافند نماییم را صاف کرده بود. لذا مشکلات بسیاری به وجود آمد مشکل بعدی عدم تامین جناح چپ و راست بود که دشمن از دو طرف روی بچه های ما آتش می ریخت و فشار می آورد.این دو عامل مهم باعث بازگشت به مواضع قبلی بود.

با توجه به حضور در مراحل پنج گانه رزمندگان استان در مقابل پاتکهای شدید دشمن در چند روز عملیات ایستادگی و مقاومت جانانه و با انهدام بسیاری از نیروها و وسایل و امکانات و ادوات جنگی دشمن در منطقه عمومی پاسگاه زید در تاریخ 13/5/61 خط پدافندی تشکیل و به تثبیت و تحکیم مواضع پرداختند.

در این عملیات بیش  از 50نفر از رزمندگان استان به فیض شهادت نائل آمدند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 تیر 1395  ] [ 01:18 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

نابودی تیپ طلایی ارتش عراق در خرمشهر

نابودی تیپ طلایی ارتش عراق در خرمشهر

 

"نابودی تیپ 44 و گردان یکم از تیپ 48، مساله بسیار مهمی بود؛ چون تیپ 44، تیپ طلایی ارتش عراق محسوب می‌شد و فرماندهان آن از بهترین فرماندهان ارتش عراق بودند."

نابودی تیپ طلایی ارتش عراق در خرمشهر

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، از میان کتبی که درباره جنگ هشت ساله ایران و عراق نگاشته شده است خواندن و پردازش بخش‌هایی از خاطرات جنگجویان عراقی و شرح حالی که از آن روزها ارائه می‌دهند خالی از لطف نیست. کتاب "آخرین شب در خرمشهر" نمونه‌ای از این‌گونه کتب است که برگرفته از خاطرات سرهنگ عراقی کامل جابر است. در بخشی از این کتاب در تشریح روزهای پایانی استقرار رژیم بعث در خرمشهر آمده است:

سرهنگ احمد زیدان فرمانده تیپ ما بود؛ تیپ 113 او می‌خواست فرماندهی خرمشهر را کاملا از آن خود کند؛ برای همین با قرارگاه لشکر «یازده» به طور مستقیم تماس می‌گرفت. یک روز به من گفت: «من به خودم اجازه نمی‌دهم به این قرارگاه‌های ضعیف و بی‌احساس مراجعه کنم.» دانش نظامی نداشت؛ با پارتی بازی به رده‌های بالا رسیده بود. او به دروغ نزد ستاد فرماندهی در بصره تضمین داده بود که نیروهای ما در دفاع از خرمشهر تا پای جان ایستادگی خواهند کرد.

روز 23 اردیبهشت 61 راس ساعت چهار بعدازظهر، نیروهای کمکی که شامل نیروی زرهی و تانک از تیپ‌های 238، 52، تیپ 31 و تیپ 32 بود، به منطقه رسید. ساعت چهار و نیم نیز یک هلی‌کوپتر حامل مدیر اطلاعات نظامی و تعدادی از افسران رده بالا به محور خرمشهر آوردند؛ سعدالدین شاذلی – افسر بازنشسته مصری – و چند افسر رده بالای اردنی هم میان آن‌ها بودند. آن‌ها با فرماندهان مستقر در خرمشهر جلسه گذاشتند و سپس آمادگی خود را برای دفاع از شهر به هر قیمتی اعلام کردند. سرلشکر شاذلی وقتی تجهیزات دفاعی عراق را دید، با تعجب گفت: «امکان ندارد هیچ نیرویی بتواند واحدهای دفاعی شما را با این عظمت نابود کند!»

ساعت پنج عصر آن روز مرا به عنوان فرمانده نیرو تعیین کردند. سرهنگ احمد زیدان، دستورهای لازم را به من ابلاغ کرد.

ساعت هشت شب 23 اردیبهشت نیروهای اسلامی به پیشروی خود از چند سمت ادامه دادند. ساعت هشت و نیم، درگیری شدیدی در آپارتمان‌های مسکونی نزدیک خرمشهر روی داد.

در این مجتمع، تیپ‌های 23 و 34 نیروهای ویژه مستقر بودند. سرهنگ ستاد نزار ابوسعید برای من توضیح داد:

- در مجتمع آپارتمانی، نبرد سنگینی بین نیروهای ما و نیروهای اسلامی روی داد. ما سعی داشتیم آن‌ها را از مناطق مسکونی دور نگه داریم؛ اما شدت حمله آن‌ها مانع بود، این درگیری بیشتر به جنگ خیابانی شباهت داشت. با این‌که منطقه مقابل مجتمع آپارتمانی پوشیده از مین و سیم‌های خاردار و... بود، اما نیروهای اسلامی توانستند از میان این زمین‌ها پیاده نظام خود را به منطقه گسیل کنند و از آپارتمان‌ها به عنوان مخفیگاه استفاده کنند. بعد، تک‌تیراندازهای‌شان برای اسیر کردن سربازان و افسران اعزام شدند. آتش همه‌جا را فراگرفته بود و توپ و خمپاره بود که بر سر ما فرود می‌آمد.

سرهنگ احمد زیدان – فرمانده تیپ 113 – با سرهنگ ستاد نزار ابوسعید که نیروهایش در مجتمع آپارتمانی در حال جنگ بودند، تماس گرفت و گفت: «نیروهای ما با وجود از دست دادن تعدادی از مواضع گردان یکم تیپ 33 همچنان می‌جنگند. ما کمبود نیرو را با استفاده از نیروی ذخیره مستقر در آپارتمان‌ها حل خواهیم کرد.»

سرهنگ احمد زیدان به من گفت: «برای رفتن به مجمع آپارتمانی آمادگی داری؟»

-  چقدر نیرو باید با خودم ببرم؟

-  یک گروهان.

-  غیر ممکن است؛ وقتی در آپارتمان‌ها به اندازه یک لشکر نیرو وجود دارد و کاری از پیش نمی‌برد، چگونه ممکن است ما به اندازه یک گروهان نیروی کمکی بفرستیم؟

-  در این صورت، امشب با ما در این منطقه خواهید ماند تا دستوری از طرف فرماندهی صادر شود.

رأس ساعت نه شب، نیروهای ایرانی حمله وسیعی را علیه آپارتمان‌های مسکونی در شمال خرمشهر انجام دادند؛ طوری که نیروهای ما مجبور به عقب‌نشینی به داخل خرمشهر شدند. آن‌ها تمام مجتمع را به تصرف خود درآوردند. اجساد سربازان و مجروحان ما نیز در همان جا ماند. تمام تجهیزات و سلاح‌های سنگین نیز باقی ماند و ما به سمت خرمشهر عقب‌نشینی کردیم. منظره عقب‌نشینی بسیار تکان دهنده بود. سربازان ما با پای برهنه و لباس‌های گلی و بدون کلاه دنبال سوراخ موش می‌گشتند؛ تا جایی که سرهنگ خمیس بر صورت آن‌ها تف انداخت. افسران درجه نظامی خود را کنده بودند؛ چون فکر می‌کردند اسیر خواهند شد، وضع بسیار آشفته بود. در همان حال، فرماندهی از ما می‌خواست حتی اگر جوی خون در شهر جاری شود، خرمشهر را از دست ندهیم. عده‌ای از افسران به فرماندهی گفته بودند که جان خود را فدای صدام خواهند کرد و فرماندهی هم این حرف‌ها را باور کرده بود. در این هنگام، صدام حسین، عدنان خیرالله – وزیر دفاع – را به منطقه فرستاد. هنگام فروپاشی محور دفاعی مجتمع آپارتمانی، عدنان خیرالله با عبدالجواد ذنون سوار هلی‌کوپتر شد تا اوضاع را از بالا زیر نظر داشته باشد.

خلبانی که همراه آن‌ها بود، برایم چنین تعریف کرد:

-  عدنان خیلی ناراحت به هشام صباح الفخری و عبدالجواد ذنون گفت: «امشب خرمشهر از دست می‌رود.» عبدالجواد گفت: «من این طور فکر نمی‌کنم؛ چون نیروهای ذخیره قادرند تا چند ماه دیگر بجنگند.» عدنان گفت: «شما با وجود این وضع هم از روی احساسات حرف می‌زنید.»

خلبان هلی‌کوپتر که پسرخاله من سرگرد صفاء‌العلی بود، بعدها به همراه عدنان خیرالله در سقوط هواپیمای حامل عدنان پس از پایان جنگ تحمیلی کشته شد.

بر اثر حملات پیاپی نیروهای اسلامی، قسمت شمالی شهر نیز به تصرف آن‌ها در آمد.

برای ما فقط پل نهر عرایض در شمال شرقی خرمشهر باقی مانده بود که در آن‌جا هم بین نیروهای ما تیپ 33 نیروی ویژه دریایی بود، با نیروهای ایرانی درگیری روی داد. نیروهای ما از طریق این پل می‌توانستند خود را به اروندرود برسانند. فرماندهی تیپ در ساعت نه و نیم با فرمانده نیروهای ویژه تماس گرفت و گفت: «ما نمی‌توانیم از پل دفاع کنیم؛ چون تمام فرماندهان گردان‌ها کشته شده‌اند و نمی‌دانم به تنهایی در مقابل این حملات پیاپی چه کنم؟»

به این فرمانده دستور عقب‌نشینی داده شد تا خود را به مرکز خرمشهر برساند. در این حمله، قسمت شرقی شهر به تصرف نیروهای اسلامی درآمد. برای ما مهم بود که بتوانیم با نیروهایی که پشت اروندرود مستقرند، تماس بگیریم؛ چون ایرانی‌ها با تصرف پل نهر عرایض، ارتباط زمینی ما را با دیگر واحدها قطع کردند و ما مجبور بودیم که با بی‌سیم با دیگر واحدها تماس بگیریم. نکته دیگر این که نبرد در پل نهر عرایض به کمک پیاده نظام که بی‌باکانه می‌جنگید، استفاده کردند. فرمانده نیروهای ویژه در آخرین ساعات حمله با فرمانده نیرو در خرمشهر تماس گرفت و اعلام کرد: «ارسال نیروی ذخیره بی‌فایده است؛ چون نیروی که مقابل ما می‌جنگد، زیاد نیست؛ اما با شجاعت تمام می‌جنگد. ما از سرنوشت سربازان خود بی‌خبریم. شاید آتش تانک‌ها آن‌ها را از پای در آورده باشد.»

نیروهای اسلامی زیرکانه به سوی ایستگاه قطار در شرق خرمشهر حرکت کردند و آن را به تصرف خود درآوردند. این کار پس از درگیری با گردان 24 صورت گرفت. این گردان هم به کلی نابود شد.

این قسمت در محور اهواز – خرمشهر امتداد دارد. برای دفاع از این محور، تیپ 48، تیپ پیاده نظام238، تیپ پیاده نظام 44، تانک‌های حمورابی و تجهیزاتی شامل خمپاره و ضدهوایی مستقر بودند.

فرماندهی پس از شکست در خاکریز میانی متوجه شد که سرنوشت این تیپ‌ها در صورت جنگیدن چیزی جز نابودی نیست. به همین دلیل به این تیپ‌ها دستور داد که در صبح روز 24 اردیبهشت در قسمت عقب سده‌الدج – کناره رود کارون – مستقر شوند تا در یک فرصت مناسب به ایرانی‌ها حمله کنند و راه عبوری شماره 2 را تصرف کنند. ما این تحولات را از درون شهر پیگیری می‌کردیم. منطقه استقرار ما دور از آتش جنگ بود. تمام نیروهای داخلی شهر به حالت آماده باش کامل در آمده بودند. مهمات و اسلحه و دستگاه‌های بی‌سیم برای برقراری ارتباط آماده می‌شد. با وجود آن همه امکانات، همه به شدت نومید بودیم. سرهنگ احمد زیدان که با سخنان خود سعی می‌کرد سربازان را دلگرم کند، می‌گفت: «فرماندهی نظامی به من اطلاع داده که نیروی ذخیره به سمت ما در حال حرکت است. این نیرو، سربازان ایرانی را خواهند سوزاند. فرماندهی جز حفظ جان ما چیز دیگری نمی‌خواهد.» من که نزدیک سرهنگ احمد بودم، گفتم: «قربان، نیروهای ذخیره چطور می‌توانند ایرانی‌ها را بسوزانند؟»

گفت: «هواپیماها از بمب‌های آتش‌زا استفاده می‌کنند. این بمب‌ها در موارد ضروری به کار می‌رود.»

فرماندهی تیپ 44 که در سده‌الدج مستقر بود به گردان یکم از تیپ 48 دستور داد که به سمت مجتمع آپارتمانی حرکت کند تا یک خط دفاعی قوی در سمت شمالی شهر ایجاد شود. پس از اعزام تیپ 44 و گردان یکم تیپ 48، درگیری شدیدی روی داد که از سلاح‌های سبک و سنگین استفاده شد. وقتی با فرمانده تیپ 44 تماس گرفتیم، گفت: «کار ما تمام شد! کمک بفرستید!»

سرهنگ احمد زیدان معتقد بود که باید تمام واحدهای مستقر در خرمشهر را برای دفاع از منطقه نگه داریم، این نظر مورد استقبال دیگر فرماندهان قرار گرفت. فرماندهی معتقد بود که خرمشهر همچنان در تصرف ما باقی خواهد ماند.

در این درگیری، فرمانده تیپ 44 کشته شد و جز تعداد کمی سرباز که فرار کردند، چیزی از تیپ باقی نماند. سربازان فراری به فرماندهان خود دشنام می‌دادند؛ چون فکر می‌کردند که آنان فریبشان داده و برایشان کمک نفرستاده‌اند. سرهنگ احمد زیدان وقتی این وضع را دید به صورت یکی از سربازها سیلی زد و گفت: «ما می‌دانیم که کارها را چطور پیش ببریم و لازم نیست تو برای ما تکلیف معلوم کنی، حیوان!»

نابودی تیپ 44 و گردان یکم از تیپ 48، مساله بسیار مهمی بود؛ چون تیپ 44، تیپ طلایی ارتش عراق محسوب می‌شد و فرماندهان آن از بهترین فرماندهان ارتش عراق بودند. برای همین وقتی فرمانده محور خرمشهر – اسماعیل النعیمی – خبر کشته شدن فرمانده تیپ 44 را شنید، سر خود زد و گفت:

-  کار خرمشهر تمام شد...

سخن او درست بود؛ چون منطقه‌ای که در اختیار تیپ 44 بود، ستون فرات خرمشهر به حساب می‌آمد.

به تیپ 238 دستور داده شد که به سوی مجتمع آپارتمانی حرکن کند. این تیپ که تازه به این منطقه اعزام شده بود، راه را گم کرد و به جای این که به سوی مجتمع برود، به سوی منطقه استقرار نیروهای ایرانی حرکت کرد. این خود مصیبت دیگری برای واحدهای ما بود. در این درگیری، ایرانی‌ها از بمب افکن استفاده کردند و نفربرهای تیپ را به آتش کشیدند. از این مهلکه فقط تعداد کمی سرباز توانستند خود را نجات دهند و به این سوی اروندرود بیایند. فرار سربازان در آن شب تاریک، کار نشدنی بود. تعداد زیادی از آن‌ها هنگام عبور از رودخانه غرق شدند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 تیر 1395  ] [ 01:17 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]