روزشمار دفاع مقدس (2 اسفند)

روزشمار دفاع مقدس (2 اسفند)

2 اسفند 1395 خورشیدی برابر با 22 جمادی الاول 1438 هجری و 20 فوریه 2017 میلادی

کد خبر: ۲۲۷۷۳۱

تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۰:۱۰ - 20February 2017

روزشمار دفاع مقدس (2 اسفند)

رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی (2 اسفند)

• شهادت شهید «سیدمحمدعلی رحیمی» مسئول خانه فرهنگ ایران در پاکستان (1375  ه.ش)

• رحلت فقیه و محقق بزرگ آیت ‏اللَّه «ملاحبیب اللَّه کاشانی» (1300 ه.ش)

• عملیات کوچک والفجر 6 در جنوب دهلران توسط سپاه (1362 ه.ش)

• شهادت شهید یعقوب پرناک (1361 ه.ش)

• روز عدالت جهانی

• شهادت شهید حسن ترک (1364 ه.ش)

• گروهی از افراد نیروهای مسلح در استفتائیه‌ای از امام (ره)، در مورد فتوای ایشان نسبت به سوگند ارتشیان هنگام اخذ درجه جهت حفظ تاج و تخت رژیم سلطنتی جویا شدند. (1356  ه.ش)

• حمله نیروهای عراقی به سردشت (1359 ه.ش)

• شهادت شهید علیرضا فروزش (1364 ه.ش)


ادامه مطلب
[ دوشنبه 2 اسفند 1395  ] [ 01:39 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

روزشمار دفاع مقدس (29 بهمن)

روزشمار دفاع مقدس (29 بهمن)

29 بهمن 1395 خورشیدی برابر با 19 جمادی الاول 1438 هجری و 17 فوریه 2017 میلادی

کد خبر: ۲۲۵۸۴۹

تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۰:۱۰ - 17February 2017

روزشمار دفاع مقدس (29 بهمن)

رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی (29 بهمن)

 

• قیام مردم مسلمان تبریز به مناسبت چهلمین روز شهدای قم (1356  ه.ش)

• تأسیس حزب جمهوری اسلامی (1357 ه.ش)

• شهادت شهید مصطفی شمسا (1364 ه.ش)

• آغاز تلاش پشت پرده سوريه برای ميانجيگری ميان ايران و عراق(13633 ه.ش)

• آغاز شروع حملات هوايی عراق به جزاير نفتی ايران (خارک) (1364 ه.ش)


ادامه مطلب
[ جمعه 29 بهمن 1395  ] [ 07:47 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

الگوگیری شهید آمریکایی از شهید «همت»

الگوگیری شهید آمریکایی از شهید «همت»

مسئول سایت رهیافتگان گفت: طبق تحقیقات انجام شده شهید «ادواردو آنیلی» از شهید «همت» الگو گرفته است.

کد خبر: ۲۲۷۶۶۷

تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۴ - 17February 2017

الگوگیری شهید آمریکایی از شهید همت

«جمال طاهری» روزنامه نگار و مسئول سایت رهیافتگان با حضور در غرفه خبرگزاری دفاع مقدس در چهارمین نمایشگاه رسانه های دیجیتال انقلاب اسلامی در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس اظهار داشت: ایثار و شهادت ریشه اعتقادی دارد و  در مواقعی باعث می شود افراد از ادیان دیگر با مشاهده ایثار و فداکاری مسلمانان به تشیع روی بیاورند.


وی در خصوص معرفی افراد تازه مسلمان که در مبارزات انقلابی علیه رژیم شاه و دوران جنگ تحمیلی فعالیت داشتند به «صبا بابایی» اشاره کرد و گفت: بابایی اهل کشور ژاپن بود که در شانزده سالگی با یک فرد ایرانی ازدواج کرد و مسلمان شد. در تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می کرد و فرزندش را در دوران جنگ تحمیلی به جبهه فرستاد و به درجه شهادت نایل آمد.


مسئول سایت رهیافتگان ادامه داد: بابایی با وجود کهولت سن همچنان برای جانبازان شیمیایی فعالیت می کند؛ با تلاش و برقراری ارتباط با هیروشیما، جشنواره و همایشاتی که درباره بمباران هیروشیما برگزار می شود و در چند سال اخیر نیز در همایش جانبازان شیمیایی شرکت کرده و  حقیقت جنگ و مظلومیت مردم ایران در برابر آمریکا و صدام را بیان می کند.


طاهری به تحقیقاتی که درباره شهید ادواردو آنیلی انجام داده اند، اشاره کرد و گفت: این تحقیقات نشان می دهد وی از شهید همت الگو گرفته است.

 

وی عنوان کرد: از دیگر الگو گرفته های دفاع مقدس می توان به دختر زرتشتی که با کاروان راهی سفر راهیان نور شد و تحت تاثیر فضای معنوی قرار گرفت و با مطالعه کتاب «پایی که جا ماند» مسلمان شد و در حال حاضر یکی از مبلغان اسلام است، اشاره کرد.


انتهای پیام/ 111


ادامه مطلب
[ جمعه 29 بهمن 1395  ] [ 07:46 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

فرزندان فرماندهان شهید مقاومت از سرداران پیروزی می‌گویند

فرزندان فرماندهان شهید مقاومت از سرداران پیروزی می‌گویند

روزی که فرزند فرمانده شهید مقاومت حاج «عماد مغنیه» در مراسم سوگواری برای پدرش حضور یافته بود، نمی‌دانست که فراق بین آنها زیاد طولانی نخواهد شد و چیزی نگذشت تا اینکه مسیر «جهاد» هم به شهادت ختم شد.

کد خبر: ۲۲۷۶۷۹

تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۰ - 17February 2017

به گزارش گروه سایر رسانه‌های دفاع پرس، ثمره یک عمر مقاومت، تربیت چند نسل از مجاهدان و شهدایی است که عده‌ای در زمره فرماندهان و برخی نیز فرزندان این فرماندهان هستند. 

درسالگرد بزرگداشت فرماندهان شهید و سرداران پیروزی،داستان ها و حکایت های زیادی از کرم و بخشندگی « سید عباس موسوی» ، صبر و گذشت شیخ «راغب حرب» و رمز رازهای حاج «عماد مغنیه » که شخصیت بی نظیر او پس از شهادتش آشکار شد، مطرح می شود. 

تصاویر بی شماری که با همه جزئیات در اذهان باقی مانده از قهرمانی های این دلاوران میدان های جهاد حکایت دارد. 
«راغب راغب حرب » فرزند شهید شیخ راغب حرب که پس از عمری مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی، در سال 1984 توسط دشمن صهیونیستی ترور شد و به شهادت رسید، معتقد است که جوانان مسئولیت حفظ و حراست از این تاریخ پرافتخار و وفاداری به آن را بر عهده دارند. 

او در گفت وگو با ایرنا از ایثارگری های فرماندهان شهید و فداکاری هایی که در طول زندگی پرافتخار خود تقدیم مشی مقاومت کردند و به الگویی برای جوانان تبدیل شدند، سخن به میان آورد، به ویژه کسانی که مسیر مبارزه با رژیم صهیونیستی را انتخاب کرده اند. 

راغب حرب به عنوان فرزند شهید خود را در مقابل میراث گرانقدری که پدرش شیخ راغب حرب برای او و همه مستضعفان بر جای گذاشته است ،مسئول می داند و تکلیف خود را در ادامه این مسیر و حفظ این خون ها و ترویج فرهنگ مقاومت و آگاهی بخشی به دیگران می بیند. 

او در سی و دومین سالگرد شهادت پدرش همه حرف های خود با شهدا را در یک جمله خلاصه می کند و آن اینکه« نهالی که شما خون و جانتان را تقدیمش کردید امروز به درختی بالنده و تنومند تبدیل شده است».
 
«سید یاسر موسوی» فرزند شهید سید عباس موسوی دبیرکل سابق حزب الله هم به نوبه خود در سالگرد شهادت پدرش به دستاوردها و افتخارهای بزرگی اشاره کرد که این فرماندهان در اوج جوانی و با وجود کمبود امکانات رقم زدند و امروز جوانان می توانند ثمره این خون ها و این ایثارگری ها را در پیروزی های به دست آمده در میدان های مختلف مشاهده کنند. 

سید یاسر در گفت وگو با ایرنا به جنگ تبلیغاتی اشاره کرد که از همان ابتدای شکل گیری جنبش های مقاومت آغاز شده و برخی دولت ها سعی کردند با تاثیر گذاری در ذهن جوانان، این جنبش ها را به عنوان یک تهدید معرفی کنند. 

به اعتقاد سید یاسر، هیچ کدام از این تهدیدها و جنگ رسانه ای و روانی نخواهد توانست جوانان مقاوم را تحت تاثیر قرار دهد و امروز اراده ملت و ایمان ، ثبات قدم و ایستادگی و صبر ما باعث ادامه مسیر جهادی خواهد شد و همه تهدیدها و خطرها را از پیش رو برخواهد داشت و خواهیم توانست موفقیت ها و پیروزی های بزرگتری را رقم بزنیم. 

وی درباره پدرش، شهید سید عباس موسوی که در سال 1992 به همراه همسر و فرزند شیرخوارش حسین توسط جنگنده های رژیم صهیونیستی ترور شد گفت: سید عباس موسوی درعلم و جهاد ، تواضع و اخلاق یک مکتب کامل و همه جانبه بود و تجسم مکتب اهل بیت(ع) به شمار می آمد. 

سید یاسر افزود: من از پدرم اخلاص ، فداکاری و مردم داری آموخته ام. 

«حبیب فیاض» پژوهشگر مباحث راهبردی هم در گفت وگو با ایرنا تاکید کرد که فرماندهان شهید و سرداران پیروزی بخاطر ویژگی های مختلفی همچون ایثار ، فداکاری در راه خدا و خدمت به کشور یک الگو هستند. 

فیاض با اشاره به قابلیت های بالای هر کدام از این فرماندهان شهید و عملکرد حرفه ای آنها در زمینه ماموریت های محوله گفت: شیخ راغب یک مصلح اجتماعی و سید عباس هم یک عالم دینی با شخصیت فرماندهی بی نظیر بود و در حوزه های مربوط به اندیشه و فرهنگ دستی داشت. 

اما حاج عماد مغنیه به گفته حبیب فیاض، او توانست معرفت و آگاهی را با شخصیت نیرومند و قوی ، شجاعت بی نظیر و هوش بسیار بالا پیوند زده و با قدرت بالای درک و فهم اطلاعات موجود، بهترین تصمیم را در حوزه های مختلف اتخاذ کند. 

حاج عماد دارای اراده ای پولادین و روحی زلال و شفاف و اخلاقی بی نظیر بود و مانند دیگر فرماندهان شهید می کوشید تا آموزه های اسلامی را در شخصیت خود عینیت بخشد. 

فیاض تاکید کرد: این شهیدان الگوی مناسبی برای همه جوانان متدین و حامی خط مقاومت هستند تا راه و رسم موفقیت در زندگی را از آنها بیاموزند و شخصیت موفقی در زندگی خود، چه در عرصه جهاد و یا ساختن جامعه بر مبنای آموزه های اسلامی و دینی باشند. 

این پژوهشگر مباحث راهبردی در پایان گفت وگوی با ایرنا، شهادت را راهی برای زندگی خواند و گفت: فرماندهان شهیدپیش از شهادت نیز شهیدوار می زیستند و امروز بر گردن ما حقی بزرگ دارند و باید به عنوان یک نماد و الگو در زندگی مردم جاودانه باقی بمانند. 
داستان شهدا هیچگاه تمام شدنی نیست و بدون جهاد و ایثارگری وطن پایدار نمی ماند. 

این را از راه پرافتخار مقاومت و از فرماندهان شهیدی آموخته ایم که راه بنای تاریخ و آینده با عزت را به نسل های بعدی یاد دادند و خود نیز از جاودانگان تاریخ شدند.

منبع: ایرنا


ادامه مطلب
[ جمعه 29 بهمن 1395  ] [ 07:46 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

جانبازی که با ویلچر به خواستگاری رفت

جانبازی که با ویلچر به خواستگاری رفت

«سرهنگ کریمی»: اگر خدا بخواهد و سلامتی‌ام را دوباره به دست بیاورم گرچه در سن ۶۰ سالگی هم باشم مجدد به عشق رهبر و کشورم به شرق کشور بازگشته و با اشرار می‌جنگم.

کد خبر: ۲۲۷۶۸۱

تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۷ - 17February 2017

به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، سرهنگ «عبدالعزیز کریمی» جانباز 99% که 9 سال بعد از مجروحیتش با ویلچر به خواستگاری رفت. جانباز «کریمی» متولد 1 شهریور سال 56 اسلام آباد غرب و پدرش فردی کشاورز بود. وی پس از گذراندن مقاطع تحصیلی و دانشگاهی و پس از اخذ مدرک کاردانی به خدمت مقدس سربازی اعزام و بعد از اتمام خدمت به علت شوق و علاقه زیاد استخدام نیروی انتظامی می‌شود.

در همان اوایل خدمتش به قرارگاه مرصاد واقع در شرق کشور اعزام و در گردان های الزهرا(س) بم، گردان 105 حضرت ابالفضل العباس (ع) جیرفت و گردان المهدی عج الله راور به عنوان فرمانده گروهان مشغول به خدمت می شود.

سحرگاه 17 دیماه 85 این فرمانده شجاع به همراه تعدادی از نیروهایش در منطقه میل فرهاد جیرفت_ایرانشهر با گروهک موسوم به جیش الشیطان به سرکردگی عبدالمالک ریگی ملعون که قصد عملیات خرابکارانه داشتند درگیر که در این درگیری سر دسته اشرار به هلاکت رسیده و تعدادی دیگر دستگیر می شوند و جانباز کریمی از ناحیه کمر ، ستون فقرات، ریه و قفسه سینه مورد اصابت گلوله قرار می گیرد.

پس از انتقال وی به بیمارستان مشخص گردید که ایشان از ناحیه کمر دچار قطع نخاع شده و به علت اصابت گلوله به قفسه سینه قسمتی از ریه سمت چپ شان نیز برداشته شده است.

وی بعد از 9 سال مجروحیت به خواستگاری دختری مومنه می رود در حالی که سوار بر ویلچر است و مهریه آنها یک جلد کلام الله مجید، یک پلاک جبهه به همراه دفتر خاطرات زمان خدمت و یک زنجیر طلا است.

وقتی از همسرش سوال کردم که چرا همسر یک فرد جانباز شده است اینگونه پاسخ می دهد: پرستاری از فردی که جانش را در برابر امنیت سرزمینش می دهد لیاقت هر کسی نمی شود.

و در آخر جانباز کریمی اینگونه می گوید: اگر خدا بخواهد و سلامتی ام را دوباره به دست بیاورم گرچه در سن 60 سالگی هم باشم مجدد به عشق رهبر و کشورم به شرق کشور بازگشته و با اشرار می جنگم.

منبع: سادس


ادامه مطلب
[ جمعه 29 بهمن 1395  ] [ 07:46 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

روزشمار دفاع مقدس (27 بهمن)

روزشمار دفاع مقدس (27 بهمن)

27 بهمن 1395 خورشیدی برابر با 7 جمادی الاول 1348 هجری و 16 فوریه 2017 میلادی

کد خبر: ۲۲۵۸۴۱

تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۰:۱۰ - 15February 2017

روزشمار دفاع مقدس (27 بهمن)

رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی (27 بهمن)

• محاکمه و صدور حکم تعدادی از جنایتکاران رژیم پهلوی در دادگاه انقلاب اسلامی (1357  ه.ش)

• تیرباران ارتشبد «نعمت اللَّه نصیری» رییس سابق ساواک (1357 ه.ش)

• شهادت شهید محمد شیرزادی (1362 ه.ش)

• شهادت شهید اسماعیل بابوریان (1375 ه.ش) 

• بازخوانی عملیات‌ والفجر 5 (1362 ه.ش)

• شهادت شهید احمد اسکندری قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله (ص) (1361 ه.ش)

• مراسمی در شیراز با حضور جمعیتی حدود 2 هزار نفر و سخنرانی آقای سید عبدالحسین دستغیب در مسجد جامع برگزار شد. (1356 ه.ش)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 بهمن 1395  ] [ 01:15 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

شهیدی که با غل و زنجیر به خاک سپرده شد+ تصاویر

شهیدی که با غل و زنجیر به خاک سپرده شد+ تصاویر

وصیت نامه حسین که باز شد، دیدیم وصیت کرده زنجیرها را به دست و پایش ببندیم و بعد او را دفن کنیم تا در قیامت گواه محکمی برای ابراز بندگی به خدا داشته باشد.

کد خبر: ۲۲۷۰۷۷

تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۱:۰۰ - 15February 2017

به گزارش دفاع پرس از کرمان، شهید غلامحسین خزاعی، فرزند محمد و بتول خزاعی، 20 اردیبهشت ماه سال 1345 در شهرستان راور و در خانواده‌ای مذهبی متولّد شد. 

غلام حسین در تابستان 1360 برای نخستین بار به جبهه رفت و در بهمن ماه سال 1362 تحصیلات متوسّطه را رها کرد و روح بی‌قرار و عاشقش را برای همیشه به جبهه برد تا شاید در سنگرهای دفاع مقدّس به آرامش برسد.

او نهایتاً این آرامش را در عملیات والفجر هشت به دست آورد و برای همیشه ساکن بهشت الهی شد.

شهید غلامحسین خزاعی شهیدی بود که با غل و زنجیر به خاک سپرده شد.

پدر شهید نحوه خاکسپاری شهید خزاعی را اینگونه روایت می کند: حسین یکی دو روز قبل از اعزام به جبهه، مقداری زنجیر خرید و به خانه آورد. از حسین سوال کردیم که زنجیرها برای چیست و او گفت بعدا برایتان می گویم.  وصیت نامه حسین که باز شد، دیدیم وصیت کرده زنجیرها را به دست و پایش ببندیم و بعد او را دفن کنیم تا در قیامت گواه محکمی برای ابراز بندگی به خدا داشته باشد.

بخشی از وصیت نامه شهید غلامحسین خزاعی

گواهی می دهم که انقلاب اسلامی تنها حکومتی است که در جهان و در موقعیت کنونی بر مبنای اسلام پایه گذاری شده است و امام امت، خمینی عزیز اسطوره مقاومت و بهترین امام و رهبر جهان است.

من آمدم تا اقوام و دوستانم اصلاح شوند و زنجیرهای اسارت و فساد را از دستها وپاها بر کنم، برآتش دل درماندگان آبی بیفشانم، گرد یتیمی از چهره یتیمان پاک کنم، اشک غم محنت را از دیدگان بزدایم. از پدر و مادر و برادران و خواهرانم خواهشی دارم که در مسیر خدا، یعنی اسلام و اخلاق و آداب اسلامی یک لحظه دور نشوید، هیچگاه دست حمایت از این رهبر بزرگ این انسان مافوق که به یاری «الله» پوزه تمام جباران عالم را به خاک کشیده است بر ندارید.

پدر و مادر عزیزم

پدر و مادر عزیزم، اگر من از پیش شما رفتم شما هم الگویی خوب برای پدران و مادران دیگر باشید، مثل شیر و مثل یک حزب الهی واقعی در تشییع جنازه من شرکت کنید و ضعفی از خودتان نشان ندهید و با این عملتان مشت محکمی بر دهان منافقان و کافران بکوبید.

شما ای پدرجان، سرت را در جامعه بالا بگیر و سینه ات را سپر کن و چهره ات را باز کن و شاد باش و با زبانت بگو امانتی داشته ای از طرف خدا و اینک آن امانت در راه خداست.

مادروپدرم، کوه باشید و چون کوه استقامت کنید، لحظه ای از نام و یاد خدا غافل نباشید.

تو ای خواهرم

وتو ای خواهرم، زینب وار باناملایمات دست و پنجه نرم کنید. وسایلی که دارم در هر راهی که خود بهتر دانستید خرج کنید. برایم یک ماه روزه بگیرید، نمی دانم نمازهایم مورد قبول پروردگار واقع شده اند یا خیر، برایم تا می توانید نماز بخوانید.

دیگر صحبتی ندارم به امید روزی که نامه عملمان رابه دست راستمان بدهند.

در ضمن وصیت می کنم که زنجیرهایی را که خریده ام به دست وپایم ببندید و در قبر قرار دهید.

دست نوشته شهید غلامحسین خزاعی

ای دوست، دنیا مخلوطی از شهدها و عذابهاست اگر دوست بداری باخته ای و اگر دشمن بداری به خویش تاخته ای، اگر سازگار باشی دمساز نباشد واگر رها کنی همدمت گردد، اگر به او بیندیشی خردت کند و اگر در اندیشه اش نباشی تباهت سازد، نه به سروری دلگرم است و نه به خنده ای آرام گیرد، اگر بخندی به خنده ات گیرد واگر بگریی به سخره ات گیرد.

خوشی دنیا همچون قطره ای است که با یکبار نوشیدن تمام می شود 

آری، امید دنیا منشاء همه ناامیدی هاست، اگر به امیدش خوگیری رهایت نکند و از خود بازت دارد و بخود پردازد، خوشی دنیا همچون قطره ای است که با یکبار نوشیدن تمام می شود و اگر برزمین افتد هرگز بدست نخواهد آمد.

بیچاره آنان که در این دار فانی خود را اسیر قطره های آنی کنند و مفتون نغمه ها و شادیهای دنیا و خوش بر آنکس که در این چند روزه دنیا خود را بیابد و بزرگترین سرمایه خود «عمر» را به تباهی نکشاند.

 چه غنچه هایی که در اول شکفتگی خویش پرپر شدند

چه غنچه هائی که در اول شکفتگی خویش پرپر شدند و جاودانه شکفتند و چه گلهای نوشکفته ای که راه همیشه شکفتن را فرا دادند و رفتند. و کنون ماکه خود را پاسدار این همه ایثار می دانیم اگر همچون انان پاسخ گوی ندای سالار شهیدان، گل همیشه جاودان، فرزند قران و عصاره حقیقت، حسین(ع) نباشیم در خسر و زیانیم.

خاک سیاه مجنون که با خون سرخ مجنون های این مکتب گلگون شده چشم براه عشاقی است که کاروان درحرکت اباعبدالله را تا کوی یار، تا کربلای خونین یاری کند و اسرار در انتظار شیر مردانی که سینه های قفص را بشکنند و آزادشان کنند و کربلا در انتظار شیعیان حسین(ع).

6/11/1364

 

 

 

انتهای پیام/ 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 بهمن 1395  ] [ 01:14 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

شهیدی که جبهه را به تحصیل در خارج ترجیح داد

شهیدی که جبهه را به تحصیل در خارج ترجیح داد

شهید سیدمحمدعلی ابراهیمی قبل از حضور در جبهه از طرف واحد مخابرات سپاه جهت ادامه تحصیل در رشته مخابرات به تهران فرستاده شد. قرار بود با پایان یافتن این دوره مقدماتی جهت تکمیل تحصیلات خود به خارج از کشور برود. اما سید محمدعلی از رفتن امتناع ورزید.

کد خبر: ۲۲۷۳۹۲

تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۰ - 15February 2017

شهیدی که جبهه را به تحصیل در خارج ترجیح دادبه گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، سیدمحمدعلی ابراهیمی در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان برابر با اردیبهشت ۱۳۴۱ متولد شد. پس از طی دو سال دوران دبستان را در دبستان آل مظفر سرآسیاب فرسنگی آغاز کرد و این دوران را با موفقیت تمام به پایان رساند. دوران راهنمایی را در مدرسه ایران بانو (شهید نمازیان فعلی) آغاز کرد.


مسئول مخابرات 19 ساله سپاه زاهدان

تحصیلات دبیرستانی خود را در حالی آغاز کرد که از نظر بلوغ فکری پیشرفت‌هایی داشت و مستعد پذیرش صفات حسنه و نیکویی بود . این روحیه را با قدرت و اراده آهنین مردمی که در خیابان‌ها و کوچه‌ها جهت برچیدن حکومت طاغوت زاهپیمایی داشتند تقویت کرد و جهت فراگیری مهارت‌های فنی وارد هنرستان علامه اقبال شد. سال دوم هنرستان را همراه با پیروزی انقلاب اسلامی به پایان رساند و همگام با رشد فرهنگی جوانان انقلاب در کلاس قرآن که توسط یکی از دبیران همان مدرسه دایر شده بود شرکت کرد و مورد تشویق و تحسین قرار گرفت.

خردادماه سال ۱۳۵۹ دیپلم گرفت و  وارد سپاه شد. پس از سه ماه دوره آموزشی و رزمی عضو دائم سپاه کرمان شد. در اوایل سال ۱۳۶۰ به عنوان مسئول مخابرات سپاه زاهدان به مدت ۶ ماه به منطقه سیستان و بلوچستان رفت و سپس به کرمان بازگشت.

انصراف از حضور در خارج از کشور

همزمان با عملیات «والفجر مقدماتی» در منطقه غرب، همانند سربازی فداکار در جبهه حاضر شد و علت حضور خود را در جبهه خدمت به اسلام و دفاع از حریم مسلمین و میهن اسلامی که مورد تجاوز وحشیانه صدامیان و ایادی امپریالیسم قرار گرفته بود می‌دانست و حتی قبل از حضور در جبهه از طرف واحد مخابرات سپاه به اتفاق تنی چند از دوستان به مدت 6 ماه جهت ادامه تحصیل در رشته مخابرات به تهران فرستاده شدند. قرار بود که با پایان یافتن این دوره مقدماتی جهت تکمیل تحصیلات خود به خارج از کشور بروند.

اما سید محمدعلی از رفتن امتناع ورزید و به همان 6 ماه مقدماتی اکتفا کرد. وقتی از او سوال شد چرا به خارج نرفتی؟ گفته‌ بود: «شاید عمر من کفاف نکند تا پس از اتمام آن دوره به کشورم خدمت کنم تا همین اندازه که می‌دانم وظیفه دارم خدمت کنم.» او با وجود فعالیت در حوزه مخابرات و بی‌سیم، حتی در درگیری‌های مسلحانه خطوط مختلف شرکت می‌کرد و بسیار مثمرثمر بود. به همین دلیل تا تصدی مسئول مخابرات لشکر ۴۱ ثارالله پیش رفت و با همین سمت لباس زیبای شهادت را بر تن کرد.

در عملیات‌های والفجر ۱و۳و۴ به عنوان بی‌سیمچی، در عملیات خیبر به عنوان مسئول بی‌سیم، در عملیات‌های والفجر ۸ و بدر به عنوان معاون مخابرات لشکر و در کربلاهای ۱و۴و۵ به عنوان مسئول مخابرات انجام وظیفه کرد. چندین بار قبل از شهادت، زخمی شده بود وهنوز بهبودی کامل نیافته به جبهه باز می‌گشت ودرست قبل از شهادتش در کربلای ۵  نیز از ناحیه پا زخمی شده بود و با همان وضعیت در عملیات شرکت کرد وشربت شهادت نوشید.

 

منبع: ایسنا 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 بهمن 1395  ] [ 01:09 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

فرمانده نیروهای خراسانی در کنار مسیح کردستان+ تصویر

فرمانده نیروهای خراسانی در کنار مسیح کردستان+ تصویر

«بابا محمد» در 17 دی 1359 در حالی که چهار ماه و نیم بیشتر از شروع جنگ تحمیلی، نمی­‌گذشت حین انجام مأموریت، بر اثر سانحه تصادف در جاده­ سبزوار به شهادت رسید. مزار این یار بی ریای انقلاب در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) قرار دارد؛ جایی که همیشه آرزویش را داشت.

کد خبر: ۲۲۶۹۶۶

تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۱:۰۰ - 14February 2017

به گزارش دفاع پرس از مشهد، بابا محمد رستمی رهورد در سال 1325 در روستای رهورد (قوچان) متولد شد، هنوز به مدرسه نرفته بود که غم از دست دادن مادر را تجربه کرد. نوجوان  بود که به پدرش در کشاورزی کمک می­ کرد، درس می­ خواند و به ورزش کشتی چوخه علاقه نشان می­ داد. در همین ایام بود که پدرش تصمیم گرفت به مشهد مهاجرت کند. پس از چندی پدرش نیز از دنیا رفت.

بعد از پدر، بیش از پیش کار می­ کرد. کُشتی چوخه هم بهترین سر گرمی ­اش بود. جوانی که هم جسمی قوی داشت و هم روحی بلند نظر و محکم و با ایمان. با این سرمایه شخصی وارد فعالیت های اجتماعی شد. برای نماز به مسجد امام حسین (ع) می ­رفت. آن جا به خادم نیاز داشت که خادمی آن مسجد را پذیرفت. از طرف دیگر، چون خودش درد یتیمی و نداری را از نزدیک لمس کرده بود و با آن آشنا بود برای همین تلاش کرد در حد امکان به محرومین و نیازمندان کمک کند.

با شروع حرکت مردم در جهت سرنگونی رژیم طاغوت در خانه نماند. هر روز تظاهرات، هر روز پای سخنرانی و هر روز پخش اعلامیه و نوارهای امام. او پلی بود میان بزرگان انقلاب و مردم کوچه و بازار. در همین زمان­ها بود که به خاطر شخصیت با صلابت و روحیه­ی پدرانه­ای که داشت، از طرف بعضی از دوستان نزدیکش، به رسم خراسانی­ها «بابا» نامیده شد به نحوی که تا زمان شهادت دیگر این لقب از اسم او جدا نشد. او برای همه ­ی کسانی که او را می­شناختند، بابا محمد یا بابا رستمی بود.

با پیروزی انقلاب و شیطنت ­های استکبار شهید بابا محمد رستمى جز اولین افرادى بود كه بعد از فرار نیروهاى آمریكائى وارد طبس شد. او به همراه یک گروه براى شناسایى منطقه و اطلاع از اوضاع به آنجا رفت.

بعدها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و محمد از پایه گذاران این نیرو در استان «خراسان» بود.

به عنوان فرمانده عملیات سپاه مشهد در آرام­ سازی جریان­ های گنبد و کردستان حضور داشت و با آغاز حمله عراق به کردستان مدتی با شهید چمران همرزم بود. با شروع جنگ تحمیلی به عنوان فرمانده نیروهای خراسانی با اولین گروه به جبهه اعزام شد.

عاقبت بابا محمد، در 17 دی 1359 در حالی که چهار ماه و نیم بیشتر از شروع جنگ تحمیلی، نمی­ گذشت در یک مأموریت، بر اثر سانحه تصادف در جاده­ ی سبزوار به شهادت رسید. مزار این یار بی ریای انقلاب در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع)، جایی است که همیشه آرزویش را داشت.

تصویر زیر شهید بابا محمد رستمی را در کنار سردار شهید محمد بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء که «مسیح کردستان» لقب گرفته است و پیشمرگان کرد نشان می­ دهد.

تصویر/ فرمانده نیروهای خراسانی در جنوب در کنار مسیح کردستان 

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 بهمن 1395  ] [ 02:52 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

شهیدی که در «کربلای 5» به شهدای کربلا پیوست

شهیدی که در «کربلای 5» به شهدای کربلا پیوست

وقتی پتو را کامل کنار زدم رگهای بریده و موی سفید چانه اش را دیدم. بی اختیار گفتم این حسین است. فریاد زدم این شهید حسین شیرافکن است. نشستم خواستم که رگهای بریده اش را ببوسم؛ اما نتوانستم.
کد خبر: ۲۲۰۷۵۶
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۵:۰۰ - 14February 2017
 

به گزارش خبرنگار دفاع پرس از مازندران، به مناسبت سالروز عملیات کربلای پنج، خاطره ای از حامی گت آقازاده، رزمنده فریدونکناری در ادامه می آید:

 یادم است عملیات کربلای 5 زمین و زمان آتش بود و خون. به گمانم از تاریخ 6 الی 11 بهمن ماه بود که بالگردهای بعثی گردانهای لشکر تهرانی را درو کردند. من از بالای اسکله تا افق خط کانال ماهی را دید داشتم و صحنه عملیات مستقیم در دیدرس من بود. گروه گروه از بچه ها، دوستان و همرزمان از اسکله به خط اعزام شدند.

صحنه عجیبی بود در زیارت و آخرین دیدار. تا خط یک کیلومتر فاصله بود. نبرد تن به تن نیروها لشکرهای عراقی را کلافه کرده بود. ساعت 2 بعد از ظهر بود از ستاد لشکر به من خبر دادند شناورها را آماده کنید تا امکان تخلیه شهدا و مجروحین فراهم باشد. روز کم کم به سمت غروب می رفت،  زمین و هوا گلوله بود و آتش. مخصوصا اسکله و محل حمل و نقل و تجمعات. یکی یکی شهدا را کنار سنگرم و اسکله آوردند. هر لحظه به تعداد آن اضافه می شد. تا جایی که به 175 شهید رسیده بود، یکی دست در بدن نداشت، آن یکی سر، آن دیگری پا نداشت و...

با خودم گفتم خدایا این همه شهید! در میانشان در دود آتش نشستم با خود نجوا می کردم. دل تو دلم نبود. تعدادی پتو تهیه کردم، به اتفاق طلبه های حمل مجروع تعدادی از شهدا را استتار کردیم خود بخود بارانی می شدند. اختیار در دستم نبود، بی سیم را گرفتم با شهید گلگون و اسحاقی صحبت کردم.

- مصطفی.. مصطفی.. حامی..

- مصطفی.. مصطفی.. حامی..

- جواب بده مصطفی.

مصطفی لحظه ای گوشی را گرفت، گفتم: اسکله خودی بمباران شده.

گفت: محسن جوابت را می دهد.

  •  محسن.. محسن.. حامی.

 محسن جواب داد. از صحبتم  که همراه با بغض بود و لکنت زبان، پرسید: چه شد حامی؟ بگو چه خبره؟ گفتم: محسن جان! اینجا زایر کربلا زیاده. منم در لابلای آنها گم شدم. گفت: با قایق نمی شود، چکار کنم؟

گفتم: محسن جان! داستان نعل تازه را در کربلا شنیدی؟

گفت: آره.

گفتم: هرچند دقیقه عراقی ها به ابدان مطهر که کنار ما هستند می تازند، از هوا و زمین. اگر از هم جدا شوند سخت می شود. برای ما کامیون بفرستید از راه دیگر و این امکان حمل زائران کربلا با قایق نمی شود.

در همین هنگام عزیزی آمد، گفت: شهید حسینعلی شیرافکن در جمع این شهداست ولی سر در بدن ندارد.

 به من گفتند: برو اسکله، به حامی بگو تا جنازه اش گم نشود. فریاد زدم. خدا طاقت ندارم. یا زینب! کمک کن.. یا حسین! کمک کن.. بچه ها آرامم کردند. باز نگاهم به پیکرهای کنار اسکله افتاد که کنارم آرمیده بودند. وای.. وای.. حسین.. وای این گل پرپرماست.. خدایا! چه کار کنم؟ با خودم گفتم: باید تک تک شهدا را بگردم تا حسین را پیدا کنم. شهید حسین شیرافکن پیرمرد زنده دل که بیش از60 سال سنش بود. یاد لحظه ای افتادم که می خواست به سمت خط برود، آمد کنار من و با هم روبوسی و خداحافظی کردیم. اشک در چشمانم حلقه زد و نتوانستم خودم را کنترل کنم. رفتم درجمع ابدان مطهر تا آرام بگیرم. از هر سمت خمپاره می آمد روی شهدا، من هم درازکش می شدم روی بدن شهدا. خیلی سخت بود. درجمع گل های پرپر راه رفتن و دنبال نشانه ای از شهید شیرافکن بودن که بی سر بود خیلی مشکل بود. یاد وقایع کربلا که ازبزرگان دین شنیدم برایم تداعی می شد. هرپتویی را که کنار می کشیدم یک حادثه برایم تداعی می شد.

حامی گت آقازاده که این روزها در تفحص شهدای عزیز دفاع مقدس است با خود زمزمه کنان ازخدا و اهل بیت استمداد می طلبد که یاری اش دهند تا بتواند جرعه ای دریای بی کران عشق الهی را روایت کند. و این چنین ادامه می دهد:

 یا امام حسن عسکری(ع) کمک کن تا بعد از 34 سال بتوانم این خاطره را بازگو کنم. ممکن است دیگر نباشم. خدایا ممنونم از تو که دریادلانی به این جمع شهدایی معرفی کردی که همنوا با شهدا هستند.

 بیش از 100پیکر را دیدم. خیلی سخت بود پیدا کردن شهید شیرافکن. همه به من می گفتند این شهید کیست که در جمع این همه شهدا دنبال او می گردی؟ خدا می داند دست خودم نبود. پاهایم به اختیار خودش حرکت می کرد. به هر شهیدی که می رسیدم می گفتم: حسینم را ندیدی؟ حسین من سر در بدن ندارد. حسین من حبیب ابن مظاهره.

دیگر نای حرکت نداشتم. دست وپایم را گم کردم. این همه شهید دراطرافم بود. ناگهان احساس کردم کسی مرا به سمت خود می خواند. سراغ پیکری رفتم که برایم آشنا بود. از آن طرف به خود نگاه کردم خجالت کشیدم، گفتم: این همه شهید مرا می بینند؟ بر بالینش نشستم. به دلم گواهی شد این شهید حسین است. یا زینب! دستش را گرفتم، بوسیدم چین و چروک دستش را دیدم، گفتم این دست های کشاورز و کارگر است. با خودم گفتم: این حسین نباشد؟ حواسم به صورتش نبود. وقتی پتو را کامل کنار زدم رگهای بریده را دیدم. موی سفید چانه اش را دیدم. بی اختیار گفتم این حسین است. فریاد زدم این شهید حسین شیرافکن است. نشستم خواستم که رگهای بریده اش را ببوسم نتوانستم گفتم: من کی ام؟ خدایا! کمکم کن. دست و پایش را بوسیدم. مدارکش را چک کردم وروی بادگیرش نوشتم یاحسین! شهید حسین شیرافکن اعزامی از فریدونکنار.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 بهمن 1395  ] [ 02:52 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]