فرمانده قرارگاه سازندگی مرکز فرهنگی دفاع مقدس مازندران منصوب شد

فرمانده قرارگاه سازندگی مرکز فرهنگی دفاع مقدس مازندران منصوب شد

«محمد اسلامی» استاندار مازندران با حکم سردار سرتیپ بسیجی «بهمن کارگر» رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به عنوان فرمانده قرارگاه سازندگی مرکزفرهنگی دفاع مقدس مازندران منصوب شد.

کد خبر: ۲۶۹۸۶۴

تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۸ - 10December 2017

فرمانده قرارگاه سازندگی مرکز فرهنگی دفاع مقدس مازندران منصوب شدبه گزارش خبرنگار دفاع پرس از مازندران، سردار «عبدالله ملکی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان مازندران، امروز (یک‌شنبه) با حضور در دفتر «محمد اسلامی» استاندار مازندران، حکم فرماندهی قرارگاه سازندگی مرکز فرهنگی دفاع مقدس استان مازندران را به وی تقدیم کرد.

این حکم از طرف سردار سرتیپ بسیجی «بهمن کارگر» رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس صادر شده است.

سردار ملکی همچنین در این جلسه، ضمن ارائه گزارش کوتاه از روند ساخت مرکز فرهنگی دفاع مقدس استان مازندران، اظهار داشت: قرار است فاز دوم این مرکز فرهنگی در ایام دهه مبارک فجر به بهره‌برداری برسد.

استاندار مازندران نیز با بیان این‌که دفاع مقدس متعلق به همه مردم است، گفت: استان مازندران با تقدیم بیش از 10 هزار و 400 شهید، یکی از استان‌های تأثیرگذار در دفاع از سرزمین ایران اسلامی است.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 آذر 1396  ] [ 09:14 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

دیدار کارکنان سپاه شهرستان «بهار» با خانواده شهید «سید‌میلاد مصطفوی»

دیدار کارکنان سپاه شهرستان «بهار» با خانواده شهید «سید‌میلاد مصطفوی»

جمعی از کارکنان سپاه ناحیه شهرستان «بهار»، امروز (یک‌شنبه) با حضور در منزل شهید «سید‌میلاد مصطفوی» با خانواده این شهید سرافراز دیدار کردند.

کد خبر: ۲۶۹۸۹۰

تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۷:۱۴ - 10December 2017

دیدار جمعی از کارکنان سپاه بهار با خانواده شهید «سید‌میلاد مصطفوی»

به گزارش دفاع پرس از همدان، فرمانده و جمعی از کارکنان سپاه ناحیه «بهار» همدان، صبح امروز (یک‌شنبه) با خانواده شهید مدافع حرم «سید‌میلاد مصطفوی» دیدار کردند.

سرهنگ پاسدار «سید‌جواد حسینی» فرمانده سپاه ناحیه بهار در این دیدار، با گرامی‌داشت یاد و خاطره همه شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، به فداکاری و ایثار شهدا اشاره کرد و اظهار داشت: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شهید مدافع حرم «سید‌میلاد مصطفوی» روحیه اخلاص بود که در این شهید گران‌قدر دیده می‌شد.

پدر این شهید سرافراز نیز در این دیدار، با اشاره به فعالیت‌های چشم‌گیر سید‌میلاد، بیان داشت: فرزندم در تمام عرصه‌ها تلاش می‌کرد که ورزش و خادمی شهدا در راهیان نور در طول 10 سال، از جمله این فعالیت‌ها بود.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 آذر 1396  ] [ 09:14 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

آسیب‌های ورود «تخیل» به خاطرات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

آسیب‌های ورود «تخیل» به خاطرات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری با اشاره به آسیب‌های ورود تخلیل در خاطرات دفاع مقدس، گفت: اکثر خاطرات دفاع مقدس دلی و هیاتی جمع‌آوری شده که اتفاق خوبی است؛ اما امروز برای ایجاد توازن در گونه‌های ادبی نیازمند برنامه هستیم.

کد خبر: ۲۶۹۹۰۹

تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۷:۱۸ - 10December 2017

ضررهای ورود تخیل به خاطرات انقلاب اسلامی و دفاع مقدسبه گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، نشست تخصصی پژوهشی «خاطره‌نگاری» به مناسبت هفته پژوهش و هنر انقلاب اسلامی عصر امروز (یکشنبه 19 آذرماه) با حضور «حجت‌الاسلام سعید فخرزاده» مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری و «محمد قاسمی‌پور» در حوزه هنری برگزار شد.

حجت‌الاسلام سعید فخرزاده در این نشست با بیان اینکه خاطره از مقوله‌های سهل و ممتنع است، اظهار داشت: وقتی وارد حیطه خاطره‌نگاری می‌شویم، دامنه وسیعی از اطلاعات پیشِ روی ما قرار می‌گیرد که نیازمند پژوهش است. 

وی با طرح این سوال که چگونه می‌توان در خاطره واقعیت را بیان کنیم و جنس خاطره چیست؟، عنوان کرد: پاسخ دادن به بسیاری از سوالات درباره خاطره و خاطره‌نگاری نیازمند پژوهش‌های وسیعی است. نزدیک به 10 هزار عنوان کتاب خاطره تاکنون به چاپ رسیده است که نیازمند پژوهش است.

مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری افزود: در موضوع خاطره‌نگاری بحثی مطرح می‌شود که آیا اجازه استفاده از خلاقیت ذهنی می‌تواند در خاطره‌نگاری مورد استفاده قرار گیرد. خاطره‌نگاری به دلیل تفاوت‌های عمده با داستان و لزوم حفظ سندیت، باید بدون دخل و تصرف نوشته شود و نباید خاطرات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس همراه با تخیل باشد.

حجت‌الاسلام فخرزاده گفت: انجام پژوهش در امر خاطره‌نگاری موجب ورود به لایه‌های زیرین جریان مقاومت می‌شود. تاکنون حدود 12 هزار عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و حدود 8 هزار عنوان کتاب در حوزه انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است که 80 درصد این آمار در قالب خاطره نوشته شده و به چاپ رسیده است. عمده کتاب‌های منتشر شده درباره خاطرات رزمندگان دفاع مقدس است که جریان‌ساز بوده‌اند.

وی خاطرنشان کرد: اگر در حوزه رسانه‌های مکتوب، از دوران دفاع مقدس تا کنون پژوهشی صورت بگیرد، ده‌ها میلیون فیش مطلب از طریق رسانه‌ها درباره دفاع مقدس منتشر شده است که اگر دسته بندی شود، به ده‌ها میلیارد بودجه برای کار پژوهشی نیاز دارد.

مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری عنوان کرد: فراوانی کتاب با موضوع دفاع مقدس در بخش‌های مختلف بر اساس فکر و برنامه نبوده است. اکثر خاطرات دفاع مقدس دلی و هیاتی جمع‌آوری شده که اتفاق خوبی است؛ اما امروز برای ایجاد توازن در گونه‌های ادبی نیازمند برنامه هستیم.

انتهای پیام/ 121


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 آذر 1396  ] [ 09:13 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اعضای ستاد فرهنگی یادمان شهدای هویزه معرفی شدند

اعضای ستاد فرهنگی یادمان شهدای هویزه معرفی شدند

اعضای ستاد فرهنگی یادمان شهدای هویزه توسط فرمانده سپاه حضرت ولی عصر (عج) خوزستان معرفی و احکام آن‌ها ابلاغ شد.

کد خبر: ۲۶۹۹۲۲

تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۸:۴۲ - 10December 2017

اعضای ستاد فرهنگی یادمان شهدای هویزه معرفی شدندبه گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، سردار «حسن شاهوارپور» فرمانده سپاه حضرت ولی عصر (عج) استان خوزستان در جلسه ستاد فرهنگی یادمان شهدای هویزه که در قرارگاه مرکزی راهیان نور این استان برگزار شد، با ابراز رضایت از اقدامات مناسب فرهنگی صورت گرفته در یادمان شهدای هویزه، اظهار داشت: به دلیل قدمت یادمان، حساسیت خانواده‌های شهدا و پیشکسوتان بومی، احساسی که در سطح کشور نسبت به شهدای مظلوم هویزه وجود دارد و حضور پرشمار دانشجویان از سراسر کشور به عنوان قشر علاقه‌مند به این مکان مقدس، اقدامات خوبی در حوزه فرهنگی این یادمان صورت گرفته است.

رئیس ستاد فرهنگی یادمان شهدای مظلوم هویزه، هدف از تشکیل این ستاد را انسجام بیشتر مسائل فرهنگی هویزه عنوان کرد و گفت: لازم بود انسجام بیشتری در حوزه اجرای فعالیت‌های فرهنگی هویزه شاهد باشیم، تا فعالیت‌های بهتر و مطلوب‌تری که مورد اقبال زائران است، اجرا شود.

وی روز 16 دی را که سالگرد شهادت شهیدان مظلوم هویزه است، نقطه عطف فعالیت‌های یادمان دانست و افزود: یکی از دغدغه‌های مهم ما ایام 16 دی است که باید به صورت ویژه مورد توجه قرار گیرد، تا بتوانیم با توان بیشتر و بهتر، این روز تاریخی و به‌یادماندنی را در سطح ملی به نمایش بگذاریم.

سردار شاهوارپور همچنین بر فراهم کردن امکان حضور پر رنگ دانشجویان و عشایر در مراسم سالگرد 16 دی تأکید کرد.

در ادامه این جلسه حاضران درباره برگزاری هرچه بهتر و باشکوه‌تر سی و هفتمین سالگرد شهدای مظلوم هویزه به بحث و تبادل نظر پرداختند و در پاپان احکام اعضای ستاد از سوی سردار شاهوارپور ابلاغ شد که طی آن حجت الاسلام سید حمید علم الهدی (برادر شهید و عضو هیأت امنا)، محمد حسین قدوسی (برادر شهید و عضو هیأت امنا)، محمد علی سلحشور (برادر شهید و عضو هیأت امنا)، حاج عبدالعلی مرعی (مدیر جدید یادمان شهدای هویزه)، سرهنگ غلامرضا بروجردی (دبیر قرارگاه راهیان نور و مدیر زیارتگاه‌های سپاه ولی عصر خوزستان)، سرهنگ عادل عساکره (مسوول اداره حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس سپاه ولی عصر(عج))، بهمن شهریاری (رئیس بسیج دانشجویی خوزستان)، سردار یونس شریفی (همرزم شهدای هویزه و عضو هیأت امنا) و سید محمد حسین علم الهدی به عنوان عضو ستاد و میلاد کریمی به عنوان دبیر ستاد معرفی شدند.

یادمان شهدای هویزه در 25 کیلومتری جنوب‌غربی شهر هویزه و محل رشادت شهید علم‌الهدی و یارانش از یادمان‌هایی است که زائران راهیان نور به خصوص دانشجویان جوان بیشتر از آن بازدید می‌کنند و به دلیل نحوه شهادت شهیدانش و شباهت‌هایی که به واقعه عاشورا دارد به کربلای هویزه مشهور است.

انتهای پیام/ 231


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 آذر 1396  ] [ 09:13 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

روزشمار دفاع مقدس (24 آبان)

روزشمار دفاع مقدس (24 آبان)

24 آبان 1396 هجری شمسی برابر با 26 صفر 1439 هجری قمری و 15 نوامبر 2017 میلادی

کد خبر: ۲۶۵۷۹۷

تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۱ - 15November 2017

روزشمار دفاع مقدس (24 آبان)رویدادهای مهم این روز در تقویم شمسی (24 آبان)

• شهادت شهید محمدامین اسدی (1359 ه.ش) 

• آغاز عملیات نامنظم فتح 3 در منطقه دهوک توسط سپاه پاسداران (1365 ه.ش)

• شهادت شهید مدافع حرم جلیل خادمی (1394 ه.ش)

• شهادت شهید مدافع حرم بهزاد سیفی (1394 ه.ش)

• روز بزرگداشت آیت الله علامه سید محمد حسین طباطبایی 
 
• روز کتاب و کتابخوانی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 آبان 1396  ] [ 07:43 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

«خاطرات منتظری و نقد آن»

«خاطرات منتظری و نقد آن»

کد خبر: ۲۶۶۲۹۰

تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۰ - 15November 2017

«خاطرات منتظری و نقد آن»

به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، تاریخ انقلاب اسلامی به ویژه دهه 60 همواره دچار تحریف و جعل شده و می‌شود. شناخت لایه‌های پنهان انقلاب و شخصیت‌های برجسته آن می‌تواند تا حد زیادی پاسخ به شبهه‌ها و رفع تحریف‌ها را ممکن کند.

یکی از شخصیت‌هایی که همواره برای ایجاد تفرقه و شبهه توسط دشمنان مورد استفاده قرار گرفته شخصیت مرحوم «آیت‌الله منتظری» است. این شخصیت فارغ از هر اظهار نظری بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی است و باید ویژگی‌های شخصیتی او عاری از هرگونه غرض‌ورزی شناخته شده و آرا و نظراتش مورد بازنگری قرار گیرد.

«خاطرات منتظری و نقد آن» نوشته «اسدالله بادمچیان» از جمله آثاری است که با نگاهی نقادانه زندگی و زمانه منتظری را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. این کتاب در 10 فصل به تفصیل از تولد، دوران کودکی، نوجوانی، تحصیلات حوزوی تا فعالیت‌های مبارزاتی در جریان انقلاب، پیروزی انقلاب، انتصاب به قائم مقامی رهبری و عزل وی از این منصب را شرح داده است.

نویسنده اصل خاطره آیت‌الله منتظری را عینا نقل کرده و سپس به نقد آن خاطره بر اساس اسناد و منابع موجود کرده است. از این نظر کتاب مورد اشاره در نوع خود قابل تامل است.

نویسنده در مقدمه کتاب خود آورده است:

«حداکثر سعی بر این بوده که نقد و انتقاد محترمانه باشد حتی در مواردی که از احساسات هر فرد ارادتمند به امام و روحانیت جریحه دار شده باز دقت شده است که قلم تابع احساسات نشود و بیان به صورت منطقی و متین باشد. کوشش بر این بوده که نقدها کوتاه و فشرده و ناظر به مطالب اصولی و کلان باشد، تا به اختصار موضوع را نشان دهد لذا از شیوه تبلیغاتی و القاء دیدگاه نقد کننده پرهیز شده تا قضاوت هر خواننده بر اساس برداشت خودش باشد.»

مطالعه این کتاب در شرایط فعلی که معاند نظام به هر حربه‌ای برای ضربه زدن به آن متوسل می‌شوند ضروری است. برخی از مخالفان جمهوری اسلامی ایران فقط به منظور دشمنی با مردم و انقلاب مساله منتظری را مطرح می‌کنند تا به اصطلاح آبی را گل آلود کرده و ماهی خود را بگیرند در حالی که نه منتظری را می‌شناسند و نه ولایت فقیه برای آنها اهمیت دارد چه رسد به اینکه قائم مقامی رهبری برای آنها مهم باشد.

قسمتی از متن کتاب:

«شایعه فرار شاه

س: ظاهرا بعد از این قضایا حضرتعالی با اصرار مانع رفتن مرحوم امام به حرم مطهر شده‌اید و به این وسیله توطئه‌ای را خنثی نمودید؟

ج: جریانی که به آن اشاره کردید از این قرار است: سر شب من در خانه نشسته بودم که کسی آمد و گفت: شایع است که شاه فرار کرده! من بلافاصله به سرعت از منزل به مقصد منزل آیت‌الله خمینی حرکت کردم، در راه نیز شایعه شنیده می‌شد، به منزل ایشان که رسیدم دیدم جمعی از جمله آقای امینی، حاج سیدمحمدحسین لاله‌زاری و سرهنگ اشراقی ـ در حالی که لباس شخصی به تن داشت ـ نشسته‌اند و همان شایعه مطرح بود و گفته می‌شد که از شهربانی قم سئوال شده آنها هم اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند.

ایام هم ایام زیارتی بود و قم شلوغ بود، در این اثنا بعضی مصر بودند که آیت‌الله خمینی به حرم مشرف شوند و غرض در حقیقت شعار و تظاهرات بود ولی به نظر مساله مشکوک و مورد شبهه بود و احتمال توطئه می‌دادیم. من و آقای امینی با تشرف ایشان به حرم مخالفت کردیم و گفتیم در این شرایط و شلوغی صحن حرم تشرف شما صلاح نیست. ایشان اول قبول نمی‌کردند ولی بالاخره با اصرار ما منصرف شدند، آقای امینی می‌گفت من به قدری ناراحت بودم که تصمیم داشتم اگر ایشان منصرف نشوند قبای ایشان را بگیرم و بکشم ولو موجب پرت شدن ایشان باشد.

نقد خاطره

داستانی که آقای منتظری در رابطه با شایعه فرار شاه پس از حوادث فیضیه می‌گوید بسیار جالب است. اما با لحنی که وی بیان نموده است بسیار تلخ می‌باشد. ...

وقتی موضوع در خاطرات باز می‌شود، معلوم می‌شود که همه مساله یک شایعه بوده که شاه فرار کرده است! و قضیه در ذهن سئوال کننده تبدیل به توطئه شده و البته تمام این توطئه توسط آقای منتظری خنثی شده است.

شایعه‌ای که در قم منتشر می‌شود، یک نفر به آقای منتظری اطلاع می‌دهد. وی بدون تحقیق و بدون توجه به اینکه شاه که بدون دلیل و فشار فرار نمی‌کند. به سرعت به منزل امام می‌آید. تصور می‌کند که امام این شایعه را باور کرده است. بعد فکر می‌کند که امام را می‌خواهند وادار کنند به حرم بیاید، و امام چرا به حرم می‌رود؟ ظاهرا چند نفر اصرار داشتند که امام به حرم بروند تا در میان مردم باشند و آقای منتظری لابد آنها را توطئه‌گر نمی‌داند زیرا درباره آنها چیزی نمی‌گوید.

بعد امام منصرف می‌شوند و توطئه از بین می‌رود!! جالب است آقای منتظری طوری سخن می‌گوید که گویا امام با آن بینش عظیم و سیاست شناسی کم نظیر، متوجه توطئه نبوده‌اند و فقط به اصرار آقای منتظری و همراهش از این توطئه نجات یافته‌اند. آیا کسی اگر امام را کمی بشناسد می‌تواند باور کند که او بر اساس یک شایعه سست، تصمیم بگیرد و اسیر توطئه شود و آقای منتظری او را نجات دهد؟»

«خاطرات منتظری و نقد آن» در 780 صفحه مصور به قلم «اسدالله بادامچیان» تالیف و توسط نشر «اندیشه ناب» در 3000 نسخه منتشر شده است.

انتهای پیام/ 161


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 آبان 1396  ] [ 07:43 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

یادواره شهید «احمد اسکندری» و 18 شهید روستای «چنار» برگزار می‌شود

یادواره شهید «احمد اسکندری» و 18 شهید روستای «چنار» برگزار می‌شود

یادواره سرلشکر شهید «احمد اسکندری» و 18 شهید روستای «چنار» از توابع شهرستان خمین، روز جمعه 26 آبان‌ماه برگزار می‌شود.

کد خبر: ۲۶۶۴۲۹

تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۷ - 15November 2017

یادواره سرلشکر شهید

به گزارش خبرنگار دفاع پرس از اراک، یادواره سرلشکر شهید «احمد اسکندری» و 188 شهید گلگون کفن روستای «چنار»، روز جمعه 26 آذرماه‌ماه مصادف با سالروز رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) بعد از اقامه نماز ظهر و عصر با حضور خانواده‌های معظم شهدا در مسجد جامع این روستا برگزار می‌شود.

این مراسم با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی همراه خواهد بود.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 آبان 1396  ] [ 07:43 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

ماموریت «گروه فانوس» در جاده سیدالشهدا

ماموریت «گروه فانوس» در جاده سیدالشهدا

یک گروه فانوس درست شده بود. دو تا ماشین بود و یک مسئول داشت. آقایان «خلیل حسن بیگی»، «بلال کردی» و «عباس خوری» و «محمد ابراهیمی ورکیانی» به ترتیب مسئول آن بودند... .

کد خبر: ۲۶۶۰۷۸

تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۰:۴۵ - 15November 2017

ماموریت گروه فانوس در جاده سیدالشهدابه گزارش خبرنگار دفاع پرس از سمنان، کتاب «عبور از رمل»  خاطرات «ابوالفضل حسن بیگی» به قلم «محمدمهدی عبدالله زاده» به رشته تحریر در آمده و توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس منتشر شده است.

ابوالفضل حسن­ بیگی فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) جهادسازندگی در این کتاب به جهت حضور مستمر در خط مقدم و شرکت در جلسات فرماندهان جنگ، خاطراتی شنیدنی از نقش مهندسی رزمی در دفاع مقدس بیان نموده است.

خاطرات زیر برگرفته از این مجموعه می باشد که با هم مرور می کنیم.

آتش دشمن

یک روز محسن رفیق‌دوست خودش تصمیم گرفت بیاید و بازدید کند. بچه های نگهبانی نگذاشتند داخل بیاید. آنجا تعداد زیادی تویوتا لندکروز جمع شده بود. دیده بان های عراقی هم می دیدند. آتش سنگین توپخانه و بمباران شروع شد. چند تا از کمپرسی‌های ما بمباران شد. آنها برگشتند و رفتند. دو سه ساعت کار تعطیل شد. گفتند کمپرسی ها ترسیدند. رفتم پشت کمپرسی نشستم و حرکت کردم. حاج محمد اسماعیلی [شهید] گفت: «نامردها! فلانی خودش آمده نشسته پشت فرمان. دارد می رود». یکی آمد ماشین را از من گرفت. رفتم روی رکاب یکی دیگر ایستادم تا همه ببینند. ماشین‌ها راه افتادند. ماشین‌ها که راه افتادند، رفتم قرارگاه و گفتم: «آقای رضایی کجاست؟» گفتند: «رفته تهران گزارش بدهد». فردای آن روز رفتم جلوی در. تا او را دیدم، گفتم: «آقا محسن اینطوری جاده تعطیل می‌شود! » گفت: «می خواهم بروم وضو بگیرم». گفتم: «می‌خواهم بروم. کار دارم». جلوی در ایستاد. گفتم: «رفیق دوست آمد تا بازدید کند. چهار پنج تا لندکروز بودند. عراقی ها هم آنجا را کوبیدند و بمباران کردند. تعدادی شهید دادیم. چند ماشین ما تکه پاره شد. اگر اطمینان نداری ما را بردار! گفت: «فردا ساعت 11 به قرارگاه بیایید».

فردا محمدتقی رضوی هم که فرمانده قرارگاه ما بود، آمد. آقای ستار وفایی باز شروع به گزارش دادن کرد. گفتم: «آقای ستار ما الان یک کیلومتر جاده ساختیم. رفتیم تو نی ها. دیگر کمپرسی ها دیده نمی شوند که عراقی ها بخواهند بزنند. قبلش هر چی خاک می ریختیم فرار می کرد، می رفت. نی‌ها ریشه ای شده و خاک‌ها کمتر در می‌روند». جاهایی که نی نبود جاده سازی سخت تر بود. در قرارگاه دعوا شد. گفتم: «آقای رضایی الا و بلا من ول می کنم، می‌روم. امکان ندارد وایسم. یا من یا سپاه!»

آقا محسن رضایی محکم تصمیم گرفت. گفت: «آقای ستار وفایی! شما می روید جاده شط علی. جهاد بماند». گفتم: «ما امکانات می خواهیم. آقای زنگنه باید بیاید». آن موقع وزیر جهاد بود. زنگ زدند و آقای زنگنه آمد. تصمیم گرفتند که پانصد تا مایلر از سراسر استان‌ها به ما مأمور کنند. ما سه هزار تا خودرو می خواستیم. حدود دو هزار تا کمپرسی مردمی بودند که می‌رفتند از معادن رامهرمز شن و ماسه می آوردند. پانصد دستگاه هم داخل جاده بودند. حدود بیست تا بولدوزر دست محمد قربانی بود که حدود 10 دستگاه آنها شب و روز فقط خاک دپو می کردند. کار، عشق و علاقه و شور گرفت. پیشروی جاده از روزی 100 متر به 500 متر هم رسید.

کمپرسی های مردمی

در عملیات خیبر 2 هزار و 500 کمپرسی به کار گرفتیم؛ 2 هزار دستگاه آن کمپرسی مردمی بودند. حدود یک هزار و 800 دستگاه آن را ستاد مرکزی از طریق استان‌ها فرستاد. حدود 200 دستگاه هم از خود استان خوزستان آمدند. به اینها پول می دادند تا شن را از رامهرمز حمل کنند. هر باری که می آوردند، تناژی پول می دادند. حدود 500 مایلر هم مربوط به جهاد سازندگی بود و از قرارگاه حمزه، کربلا و نجف آمدند.

به راننده کمپرسی هم نیاز داشتیم. کمپرسی که از یک شهرستان می آمد و مثلاً دو ماه کار داشتیم، یک ماه بود و می‌رفت و دیگر برنمی گشت. کمپرسی‌اش را حق نداشت ببرد. اگر راننده‌اش مجروح یا شهید می شد یا مشکلی برایش پیش می آمد، کمپرسی اش را می‌گذاشت و می رفت. به همین دلیل راننده‌های لودر و بولدوزر هم رانندگی کمپرسی یاد گرفته بودند.

با طرح صیاد شیرازی، برای واحدهایی که در منطقه بودند، تعداد زیادی دستگاه مهندسی انتقال یافت. تمام لشکرهایی که در منطقه بودند، کارهای عمومی خودشان، مثل سنگرسازی را، خودشان انجام می دادند. فقط بعضی اوقات که فشار دشمن زیاد می شد و نیاز به کمک بود، بچه های شاهرود را به آنها مأمور می کردیم، ولی برای ما اصل، جاده بود. بچه‌ها از نقطه صفر مرزی در داخل جزیره، خاک برمی داشتند و می ریختند. تقریباً جزیره هم تثبیت شد. عراقی ها هم ناامید شدند. فهمیدند که نمی توانند جزایر را پس بگیرند.

ساخت جاده را سرعت دادیم. بعضی از روزها مثلاً 500 متر از آن طرف و 100 تا 150 متر از طرف جزیره کار می‌کردیم. از این طرف، سه شیفت کار می شد. از طرف جزیره، دو شیفت کار می‌شد، چون نیرویمان کمتر بود. عقبه آن طرف هم سخت تر بود. نمی توانستیم کمپرسی بیشتری داخل جزیره ببریم، چون حجم آتش عراقی ها سنگین بود. ستون پنجم داشتند و وقتی فهمیدند، حجم آتششان روی این جاده زیاد کردند.

آتش نمرود

بیشتر مواقع، از هر پنج فروند هواپیما که می آمد سه فروند فقط جاده را بمباران می‌کرد. شانسی که داشتیم این بود که در بعضی جاها، دو طرف جاده، آب بود؛ بمب می‌آمد و می افتاد داخل آب و گل و لای می آورد و بیرون می‌ریخت. موج و صدایش هم گرفته می شد. 3 تا 4 متر ارتفاع آب و حدود دو متر هم باتلاق بود. گل ها را به سر و کله نیروها می‌پاشید. گلولۀ توپ هم می‌آمد.

یک بار با مرحوم غلامرضا بوغیری در فاصله 200 متری جایی که خاک خالی می‌کردند، نشسته بودیم. عمد داشتیم که بیاییم به جاده تا راننده ها ما را ببینند و بگویند که خودشان اینجا هستند. به غلامرضا بوغیری گفتم: «تو برو جلو ماشین‌ها تا وقتی سر و ته می‌کنند داخل آب نیفتند». همین که روی زمین خط می کشیدم و آقای بوغیری را توجیه می‌کردم، صدایی شنیدیم. وقتی چشمم را باز کردم دیدیم که لامصب یک هواپیما این قدر پایین آمده که فکر کردم به ما می خورد. با تیربارش روی جاده گرفت. مثل کسی که می خواهد جاده را بکند و یک کابل کار بگذارد، همین کار را کرد. جلوی دست من، به فاصله 20 سانتی متری، در محل رگبارش یک کانال کوچک درست شد. خاک‌ها روی سر و صورت ما ریخت. گفتم: «خدایا باز این چه نوع سلاحیه!» عراقی‌ها هر روز یک سلاح جدید امتحان می کردند! هلی‌کوپترها هم همین طور، می آمدند و می زدند و می رفتند.

نگران بودیم که شب‌ها قایق های دشمن بیایند و کمپرسی ها را بزنند. برای ماشین‌هایمان چند جا پایگاه زدیم. برای هر 20 تا 30 ماشین کمپرسی، یک پارکینگ درست می کردیم. اینها مستقر می‌شدند، ولی نگهبانان فقط سلاح سبک داشتند. هلی‌کوپتر می آمد نزدیک ما و کمپرسی‌ها را با موشک می زد. خیلی کم می خورد، چون این طرفش نی بود و دیده نمی شد. هلی‌کوپتر نمی‌توانست خیلی بالا بیاید، چون بچه ها می زدنش. باید کارش را از سطح پایین انجام می‌داد. البته گاهی هم می‌خورد. وقتی می خورد، روحیه ها را خراب می‌کرد. رفتیم قرارگاه و صحبت کردیم. آیت الله شاهرودی (رئیس قوه قضائیه) آن موقع مسئولین لشکر بدر و معاون آقای حکیم هم آنجا نشسته بود. به ایشان گفتند: «تعدادی نیرو بیارید آنجا». گفتم: «چه نیرویی بیاورند؟»

به سراغ صیاد رفتم. گفت: «چرا نارحتی؟» داستان را گفتم. گفتم: «این بدری ها به درد ما نمی خورند. سلاح سبک دارند. فکر دیگری بکنید». گفت: «پاشو بریم!» با هم رفتیم تا به جاده هور رسیدیم. تا چشمش به کانتینر من افتاد، گفت: «این کانتینر چیه؟» گفتم: «بچه های راننده باید ببینند که من اینجایم. گاهی پیش ما یک شربت آبلیمو می خورند». گفت: «خود همین کمپرسی که می‌ایستد خطرناک است!» گفتم: «این خطرش خیلی کمتر از اینه که بترسند و تو خط نروند». همان وقت حاج محمد حاج اسماعیلی ایستاد. راننده کمپرسی بود. خیلی شجاع بود. گفت: «ما به حرف امام آمدیم. هدفمان را شناختیم». وقتی صیاد آمد، فهمید که دشمن چه آتشی دارد. پیاده رفت و یک دور زد و گفت: «این نقطه را که نمی زند؟» گفتم: «نه. به این نقطه، تک و توک گلوله می آید». به معاونش که سرهنگ و فرمانده توپخانه ارتش بود گفت که توپخانه فلان و فلان این مسیر را می زند. باید خاموشش کنید. گفت: «اینجا یک آتشبار توپخانه می آوریم». آنجا ایستاد. صبر کرد تا چند گلوله آمد. به آتشبارهای توپخانه دستور آتش داد. وقتی آتش ریختند، دود غلیظ و عجیبی بلند شد. تا دو روز بعد، ما یک گلوله هم ندیدیم.

یک نفر را آنجا گذاشت تا آتش توپخانه ها را هدایت کند. دو تا توپ ضد هوایی اورلی کن هم آوردند تا هلی کوپتر عراق نزدیک نشود. صیاد اعجوبه ای بود. آدم عجیب و غریبی بود.

روز دوم هلی کوپتر دشمن آمد. نزدیک اورلی کن شد، اورلی کن رویش آتش کرد. سریع، پایین روی آب رفت؛ طوری که وقتی ملخش کار می کرد آب به این طرف و آن طرف می پاشید. فرار کرد. اورلی کن نمی توانست پایین را بزند؛ جلویش خاکریز زده بودیم تا دیده نشود.

میگ ها و سوخوها بیشتر بمباران می کردند. سرعت ساخت جاده در یک روز، به 700 متر رسید. همه شاد بودند و دعا می کردند که باران نیاید. خدا هم لطف کرد و باران نشد، چون زمین گل می شد.

در عملیات طریق‌القدس دعا می کردیم که باران بیاید تا بتوانیم روی رمل‌ها برویم؛ به عکس، اینجا دعای کمیل و زیارت عاشورا می خواندیم تا باران نیاید. نذر می کردند. رزمنده ها به خانه هاشان زنگ می زدند که آش رشته بدید تا باران نیاید! یکی دو بار باران کار ما را یک روز تعطیل کرد. دو روز به پایان، کار سرعت گرفت. بچه های تبلیغات و مهندسی محاسبه کردند و گفتند روز تولد امام حسین (ع) کار تمام می شود. به مسئول تبلیغات گفتم: «زود می روید آن تابلوی جلوی جاده را می کَنید! دیگر اینجا، جاده خیبر نیست! جاده سیدالشهداست. تابلو را عوض کنید!»

روز آخر دیدم که تابلوی قبلی سر جایش است! هر کاری کردیم کنده نشد. با تویوتا لندکروز بکسلش کردند ولی کنده نشد. کمپرسی آمد. گفتم روی این تابلو برو. رویش نوشته بود بزرگراه خیبر. گفتم: «بنویس بزرگ راه سیدالشهدا!»

خدای کعبه شاهد است که ضربان قلبم خیلی تند شده بود. از اهواز، سوسنگرد و حمیدیه هر کس می آمد، با خود یکی دو گوسفند قربانی می‌آورد. گفتم: «50، 60 تا گوسفند؟!» یکی گفت: «نه آقا 200، 300 تا گوسفند اینجاست». صبح روز تولد آقا امام حسین (ع) هوا ابری شد. هوای خوزستان در عین حال که ابر می شد، مه هم می شد. از یک طرف می‌گفتیم:« خدایا به حق زهرا (س) باران نیاید که امروز جاده تمام شود!» از یک طرف هم می‌گفتیم: «خدایا این مه از بین نرود!» یک گریدر در مسیر گذاشتیم؛ مرتب تیغ می زد. چون مه زمین را خیس می کرد، کمی شن ریخته بودیم. به راننده گریدر گفتم: «گرده ماهی اش کن! اگر باران آمد، وا نیستد.» راننده گریدر حسین ترک بود. می گفت: «حاجی این قدر شیب باشد، کمپرسی ها سر می‌خورند، ویژ می روند می افتند تو آب!»

خدا، دشمن را کور کرد! نه یک هلی کوپتر آمد! و نه یک گلوله! همه رزمندگان هم، به هم خبر می دادند. آن طرف، الی ماشاءالله از همه تیپ‌ها و لشکرها آمده بودند. بالاخره دو سر جاده به هم رسید. من واقعاً حالم بد شده بود. یعنی از خوشحالی داشتم سکته می کردم. آنچنان بغض گلویم را گرفته بود که نمی‌توانستم آب دهانم را قورت بدهم!

به بچه ها گفتم زود بروید به آقا محسن گزارش بدید که ما جاده را وصل کردیم. گفتند: «از هر تیپ و لشکری 10 تا آدم اینجاست که دائم خبر می برند». نگهبانی را برداشتیم. علی مقبلی، از تبلیغات آمد و گفت: «تابلوی بزرگراه سیدالشهدا را کاشتیم».

گفتند کمپرسی ها را بگو بیرون بروند و جاده را تعطیل کنند. گفتم: «تعطیل کنم! اینها همه مرخصی می روند. یکی‌شان هم نمی‌ماند. کمپرسی را برمی دارند و درمی روند. شن ریزی مانده. بگذارید شن ریزی بکنیم».

عرض 13 متر، پر از کمپرسی و ماشین های جور واجور شده بود. اگر ابر و مه نبود، معلوم نبود، هواپیماها با ما چه می کردند. ذوق و شوق و شادی بود. روی جاده، زیارت عاشورا و نماز شکر خوانده می شد. قیامتی شده بود. یک سری عرب محلی هم آمدند. گفتم: «عرب‌ها کجا بودند؟» گفتند: «مردم حمیدیه و روستاهای سوسنگرد هم چشمشان به اینجا بوده!» به یکی از آنها گفتم: «شما اینجا چه کار دارید؟» گفت: «ما شب و روز رادیو عراق گوش می کنیم. تلویزیون عراق نگاه می کنیم. صدام گفته اگر این جاده تمام شود، فرمانده را اعدام می کنم».

خستگی از تنم در رفته بود. ظهر، رادیو سراسری ایران اعلام کرد. بعد از ظهر احمد کاظمی تماس گرفت که ما یک سری امکانات داخل جزیره داریم و می خواهیم جا به جا کنیم. یک ساعت به ما کمپرسی بدهید. بعد از ظهر در جلوی سنگرم نشسته بودم. از داخل جزیره، عین کاروان، لودر، بولدوزر، تانک، نفربر، خودرو و کمپرسی بیرون می آمد. روزهای بعد برنامه ریزی کردیم تا ترافیک جاده کم شد. سه کیلومتر باقی مانده را هم شن ریزی کردیم.

گروه فانوس

دشمن حتی شب هم با هلی کوپتر دور می زد. دید داشت. برای آنکه راننده ها دید داشته باشند و داخل هور نیفتند، مجبور شدیم کنار جاده، فانوس بگذاریم. دو طرف جاده نی بود. 400، 500 متری که نی سبز نشده بود، یک طرف شیشه ی فانوس‌ها را گل می‌مالیدند یا کنارش یک کپه خاک می ریختند تا دیده نشود. جاده فانوسِ معروف، اینجاست. شب و روز کار می‌کردیم. در طریق القدس و فتح المبین، شب‌ها کار نمی کردیم. دشمن ما را می دید؛ ولی اینجا در طول شبانه روز، هیچ وقت کار تعطیل نمی شد.

یک گروه فانوس درست شده بود. دو تا ماشین بود و یک مسئول داشت. آقایان «خلیل حسن بیگی»، «بلال کردی» و «عباس خوری» و «محمد ابراهیمی ورکیانی» به ترتیب مسئول آن بودند. روزها فانوس‌ها را تمیز می کردند؛ چون بعضاً دود می زد. نفتش می کردند. نزدیک غروب همه را روشن می‌کردند و آنجا می آوردند. چند نفر هم مأمور بودند تا اگر خاموش شد، آنها را روشن کنند. وقتی کمپرسی می رفت، گاهی بادِ کمپرسی فانوس را خاموش می کرد. حیفم می آید جاده فانوس بگویم. به دلیل اینکه جاده سیدالشهدا و جاده خیبر بود.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 آبان 1396  ] [ 07:43 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

برگزاری یادواره 76 شهید دهستان «اسفیورد» و «شوراب» بخش مرکزی ساری

برگزاری یادواره 76 شهید دهستان «اسفیورد» و «شوراب» بخش مرکزی ساری

یادواره 76 شهید دهستان «اسفیورد» و «شوراب» بخش مرکزی ساری پنج‌شنبه دوم آذرماه در حسینیه روستای «تلوباغ» برگزار می‌شود.

کد خبر: ۲۶۶۳۱۱

تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۱:۳۹ - 15November 2017

به گزارش خبرنگار دفاع پرس از مازندران، یادواره 76 شهید دهستان «اسفیورد» و «شوراب» بخش مرکزی ساری، ساعت 14 روز پنج‌شنبه دوم آذرماه در حسینیه روستای «تلوباغ» برگزار می‌شود.

این مراسم با سخنرانی سردار دهقان مشاور فرمانده کل قوا و مداحی کربلایی «علی کلهر» همراه خواهد بود.

برگزاری یادواره 76 شهید دهستان«اسفیورد» و «شوراب» بخش مرکزی ساری

انتهای پیام/


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 آبان 1396  ] [ 07:42 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

نقش برجسته بسیجیان دوران دفاع مقدس+ تصاویر

نقش برجسته بسیجیان دوران دفاع مقدس+ تصاویر

بسیج به عنوان یک نیروی پاک و خالص کار خود را 10 ماه بعد پیروزی از انقلاب اسلامی آغاز کرد و در مدت کوتاهی به رشد و شکوفایی وصف‌ناپذیری رسید. به طوری که از آذر ماه سال 61 تا 62 هشتصد هزار نفر تحت پوشش آموزش‌های عمومی بسیج در زمینه‌های عقیدتی، سیاسی و نظامی قرار گرفتند.

کد خبر: ۲۶۶۱۵۹

تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۲:۲۰ - 15November 2017

 

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، امام خمینی (ره) در پنجم آذر 58 حدود 10 ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی طی سخنانی تشکیل بسیج سفارش و تاکید کردند. پس از تصویب مجلس شورای اسلامی بسیج در دی ماه 59 فعالیت‌هایش را به صورت جدی آغاز کرد و در مدت کوتاهی به رشد و شکوفایی وصف‌ناپذیری رسید. به طوری که از آذر ماه سال 61 تا 62، 800 هزار نفر تحت پوشش آموزش‌های عمومی بسیج در زمینه‌های عقیدتی، سیاسی و نظامی قرار گرفتند.

این آمار تا آذر ماه سال 63 به 2 میلیون 672 هزار و 21 نفر رسید که از این تعداد 2 میلیون و 246 هزار و 232 نفر آموزش اعزام به جبهه و سه هزار و 678 تربیت مربی و بالاخره هزار و 150 نفر نیز آموزش‌های لازم دریایی را دیدند. در همین سال 811 ناحیه مقاومت و بیش از 10 هزار پایگاه مقاومت تشکیل شده بود.

در مورد بسیج عشایری نیز تا آذر ماه سال 1363 بیش از 70 پایگاه مشغول به کار بودند. آمار بسیجی‌های آموزش‌دیده تا آبان ماه سال جاری (1367) به بیش از 24 هزار و 389 ناحیه و پایگاه بالغ بر 410 هزار نفر از کارمندان فنون نظامی را آموزش دیدند و هم‌چنین از سال 66 تا 67 بیش از یک میلیون و 250 هزار و 645 نفر از دانش‌آموزان در مدارس خود آموزش‌های نظامی دیدند.

در ادامه حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس جهت اعزام به مناطق عملیاتی را در قالب عکس مشاهده کنید.

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

 

حضور بسیجیان دوران دفاع مقدس در قالب عکس

انتهای پیام/ 131


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 آبان 1396  ] [ 07:42 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]